خانه / در حاشیه / دو پروندهٔ قصور پزشکی،مصدق و کیارستمی
مصدق کیارستمی قصور پزشکی
مصدق کیارستمی قصور پزشکی

دو پروندهٔ قصور پزشکی،مصدق و کیارستمی

Rate this post

دکتر مصدق بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ این سرزمین می‌باشند. ایشان در 14 اسفند ماه 1345 در قریهٔ احمدآباد درگذشتند. تشخیص بیماری ایشان و درمانی که برایشان صورت گرفت حائظ نکات قابل توجهی است.

آن‌طور که گفته شده است، تشخیص اولیه برای برآمدگی که در سقف دهان ایشان ایجاد شده‌بود، سرطان دهان بود. دکتر اسماعیل یزدی از دوستان پسردکتر مصدق بود و یکی از پزشکان معروف متخصص گوش، حلق و بینی در آن زمان، با تشخیص آبسهٔ دهانی دکتر یزدی را که متخصص بیماری‌های دهان بود به هدایت‌ا…متین دفتری معرفی کرده بود تا دکتر مصدق را معاینه کند.

دکتر یزدی به طور مفصل خاطره‌اش را از ملاقات با دکترمصدق که به بیوپسی (نمونه‌برداری) از دهان او منتهی شد بیان کرده است. در این ملاقات دکترمصدق با احترام خاصی با دکتر یزدی برخورد کرده‌اند و حتی تا خروجی قلعهٔ احمدآباد با آن سن و سالشان دکتریزدی را که به همراه دخترخردسالش بوده‌اش بدرقه کرده‌اند. تا آنجایی که در برابر اصرار دکتریزدی به بازگشت به داخل منزل ، اشاره‌کرده‌اند که چون مقام اطبا بسیار بالاست باید حتماً تا خروجی احمدآباد ایشان را بدرقه کنند.

در بخش پاتولوژی دانشگاه تهران که دکتریزدی مسئول آن بودند، تشخیص ترانزیشنال کارسینوما (نوعی سرطان) برای دکترمصدق داده شد؛ اما نظر دکتر یزدی این بود که هر نوع مداخلهٔ جراحی می‌تواند جان دکتر مصدق را به خطر بیاندازد.

زمانی که دکتریزدی خبر این ابتلا را به دکتر مصدق دادند، با آرامش و متانت با قضیه برخورد کردند و اصلاً ناراحت نشدند. نظر پزشکان متخصص گوش و حلق و بینی این بود که بیوپسی عمیق‌تر از داخل سینوس انجام دهند. دکتر مصدق را در بیمارستان نجمیه بستری کردند و با بی‌حسی موضعی توسط یکی از متخصصان گوش و حلق و بینی نمونه‌برداری از ضایعه داخل سینوس انجام دادند. دکتر یزدی به دلیل اینکه سیر سرطان را خیلی کند می‌دانست، مخالف هر نوع نمونه‌برداری اضافی و درمان‌های تهاجمی بوداما علیرغم مخالفت او، با تصمیم پزشکان گوش، حلق و بینی و با موافقت پسر دکتر مصدق جراحی انجام شد. نمونه‌ها به لوزان سوئیس هم فرستاده شد و نتایج به دست آمده در ایران، در سوئیس هم تائید شد. درمان‌ها با رادیوتراپی شروع شد که عوارض زیادی برای دکتر مصدق داشت. به طوری که با خونریزی گوارشی همراه شد. دکتر مصدق با اعزام خود برای درمان‌های پیشرفته‌تر به سوئیس مخالفت کرد و با عتاب به پسرش در پاسخ به درخواست درمان درخارج از ایران گفت: «چرا به خارج بروم؟ پس شماها که ادعای طبابت می‌کنید و در خارج هم تحصیل کرده‌اید، چکاره‌اید؟ اگر واقعاً طبیب هستید، همین جا مرا معالجه کنید. من با مردم چه فرقی دارم، مگر دیگران که بیمار می‌شوند، برای معالجه به خارج می‌روند؟» و حتی در مورد آوردن پزشک از خارج هم با وجودی که اجازه آن از شاه گرفته شده بود، گفتند: «لعنت خدا بر من و هر کسی که در این زمان بخواهد مخارج زندگی چندین خانواده این مملکت فقیر را صرف آوردن دکتر برای معالجه من از خارج کند» دکتر مصدق سرانجام در اثر همین خونریزی معده، دکتر مصدق فوت شدند. به گفتهٔ دکتر یزدی، اگر مداخلهٔ درمانی مانند جراحی یا رادیوتراپی صورت نمی‌گرفت، دکتر مصدق عمر بیشتری می‌کرد. مرگ دکتر مصدق را امروزه بنابرشواهد تاریخی می‌توان ناشی از عوارض درمان دانست. عوارضی که به دنبال درمان رادیوتراپی با کبالت صورت گرفته‌بود. دکتر مصدق زمانی که در بدترین شرایط دچار زخم‌های دهانی بود و استفراغ خونی دچار شده بود در نامه ای اظهار کرده‌بود که خود را تسلیم مقدرات پزشکان خود کرده است و از دستورات آن‌ها تبعیت می‌کند. پزشکان دکتر مصدق البته نیت ایجاد رنجش یا قصور در حق دکترمصدق بزرگ را نداشتند. هدف درمان با امکانات آن زمان، جلوگیری از رشد سرطان داخل دهان ایشان و افزایش عمر ایشان بود؛ اما این اقدامات نتیجهٔ عکس دادند و عمر دکتر را از آنچه که حتی با ترانزیشنال کارسینوما ممکن بود کمتر شود، کمتر کردند و به عبارت دیگر با درمان خود، موجب از دست رفتن جان دکتر شدند. در این میان تنها موردی که الان مورد استناد قرار می‌دهیم، یک درمان شکست خورده (منتهی به فوت بیمار) و اظهارات یکی از پزشکان معالجی است که عدم مبادرت به درمان را مقدم بردرمان میدانسته‌است ولی ما هم‌اکنون نمی‌توانیم صحت ادعا را تائید یا تکذیب کنیم. از طرف دیگر آقای دکترغلامحسین مصدق پسر دکتر مصدق خودشان پزشک بوده و درتمام مراحل انتخاب درمان نظارت مستقیم داشته‌اند؛ بنابراین بر تفاوت‌های ظریف ریسک انتخاب یک نوع درمان بر عدم مداخله و یا سایر مداخلات و قصور درمانی واقف بودند.

مصدق،پزشکی و قصور
مصدق،پزشکی و قصور

در مورد مرگ کارگردان نامی ایران آقای عباس کیارستمی اما قضیه به گونهٔ دیگر رقم خورد. در زمان بستری شدن ایشان مدام خبرهایی از افراد نزدیک به ایشان منتشر می‌شد که نقل قول‌هایی از ایشان و اعضای خانواده‌شان در مورد بی‌اعتمادی به سیستم طبابت ایران و احتمال قصور را شامل می‌گشت. خانواده و دوستان آقای کیارستمی در تمام مدت بستری ایشان علیرغم اینکه بیمارشان را در یک بیمارستان خصوصی با مخارج سنگین (که مردم عادی از دسترسی به آن محروم‌اند) بستری کرده‌بودند و پزشک آن‌ها از بهترین جراحان کشور و از قضا فارغ‌التحصیل لوزان سوئیس بود، با این همه مدام سیستم درمانی را زیر سؤال برده و پزشک معالج را به قصور (وحتی قتل در صحبت‌های آقای مهرجویی) متهم می‌کردند. حتی بعد از فوت آقای کیارستمی به جای اینکه منتظر نتایج بررسی وجود یا عدم وجود قصور بمانند، سراسیمه چند نفر از جمله پسر آقای کیارستمی مصاحبه کردند و هرنوع قصور از طرف پزشکان فرانسوی آقای کیارستمی را پیشاپیش رد کردند! بعد در ادامه یک مصاحبهٔ جالب از پزشک معالج آقای کیارستمی در فرانسه توسط پسر ایشان منتشر شد که از خلال آن مشخص می‌شد که بیمارستانی که آقای کیارستمی در آن فوت کرده‌اند متخصص جراح مغز و اعصاب نداشته است و از قضا آقای کیارستمی در اثر هماتوم مغزی درگذشته‌اند. بحث بر سر این نیست که در جراحی و درمان آقای کیارستمی در ایران قصوری روی داده با خیر (مراجع رسمی اعلام نظر در این مورد مشخص است) بحث در مورد دو رویکرد و دو نگاه به مقولهٔ پزشکی و طبابت است.

شباهت‌های زیادی بین مصدق و کیارستمی وجود دارد. هر دو چهره‌های بین‌المللی در زمان خود بودند. هر دو خارج دیده و آشنا با فرهنگ و زندگی غرب بودند. مصدق در دوره‌ای درصدد کسب تابعیت کشور سوئیس بود و کیارستمی به نوعی فرانسوی تلقی می‌شد و بارها به زبان سینما به کشور فرانسه ادای دین کرده‌بود. هر دوی این‌ها توسط عوام مورد عداوت قرار می‌گرفتند. در سرنگونی مصدق جمعیت جاهلی که شعبان بی‌مخ نماد آن‌ها بود نقش مهمی ایفا کردند. در مورد کیارستمی اما بی‌تفاوتی و نشناختنش، رویکرد غالب عوام به این کارگردان نامی بود. از طرف دیگر روشنفکران بسیاری هم منتقدان کیارستمی بودند و او را کارگردانی تمام شده که فیلم‌های سفارشی جشنواره‌ها را می‌سازد معرفی می‌کردند! در مورد دکتر مصدق هم در زمان نخست وزیری‌اش بسیاری از روشنفکران چپ آن‌زمان به دلیل رویکردهای اصولی محافظه‌کارانه‌اش زیرپایش را به راحتی خالی کردند و سرنوشت او را به دست کودتای 28 مرداد سپردند.

تفاوت دو رویکرد در مرگ دکترمصدق و آقای کیارستمی به‌خوبی تفاوت‌های ظریف دو نوع نگاه را باوجوداین شباهت‌ها نشان می‌دهد. نگاهی که ریشه درگذشتهٔ حکمت اطبا دارد و به دیدهٔ احترام به طبیب می‌نگرد و حتی به قیم‌مآبی پزشک معتقد است و علیرغم اینکه بیمار یکی از بزرگ‌ترین حقوقدانان زمان خود است، حق تصمیم‌گیری در مورد سلامت خود را به پزشکش واگذار می‌کند. نگاه دوم پزشکان را نیروهای خدماتی می‌داند که موظف هستند که خدماتی صحیح و عاری از خطا ارائه کنند. از طرفی اعتماد کامل به کار آن‌ها وجود ندارد و آن‌ها موظف هستند که در هر مرحله به بیمار و خانواده او پاسخگو باشند (حق ندارند در طول چندماههٔ درمان به تعطیلات بروند و موظف هستند که به درخواست مصاحبه یا بازجویی خانواده بیمار پاسخ مثبت بدهند). جنبه‌ی دیگر بی‌اعتمادی به کلیه‌ی سیستم‌های مملکت از جمله نظام طبابت‌است.اما از آن‌جا که می‌توان با تیم فیلم‌برداری غیرایرانی کار کرد،ولی از تیم پزشکی ایرانی در مواقع اورژانس گریزی نیست،این بی‌اعتمادی به نوعی عداوت ختم می‌شود.البته طبیعی است که در دنیای فردگرای امروز، نگاه دوم غالب‌تر و مقبول‌تر است. چراکه همه خود را به دلیل اینکه تصور می‌کنند به‌تمامی اطلاعات دسترسی دارند در جایگاه حکمیت می‌بینند. البته پزشکان باید به این تفاوت دیدگاه که به خاطر تفاوت زمانی است گردن بنهند و خود را با این شرایط زمانی به روز کنند.اما این‌که کدام نگرش درست است و کدام رویکرد می‌تواند بیشتر به نفع بیماران باشد و حقوق آن‌ها را اعاده کند و به کاهش میزان قصور بیانجامد، از حیطهٔ قضاوت ما خارج است. دنیای امروز دنیای غلبهٔ مرگ است. هنر البته ابزاری است که به جنگ استیلای مرگ برجهان می‌رود و هنرمند را می‌توان تنها فاتحینی دانست که بر مرگ و فقدان فائق آمده‌اند؛ اما وقتی‌که در مورد ملموسات حرف می‌زنیم، هنرمند، نخست‌وزیر و شاه هم در برابر قدرت مرگ ناگزیر و مغلوب هستند.

درباره دکتر علی مرسلی

دکتر علی مرسلی
دندانپزشک – متخصص درمان ریشه – بورد تخصصی اندودانتیکس کرج:خیابان شهید بهشتی جنب شهرکتاب مرکزی ، ساختمان پزشکان نور واحد20/تهران،پل گیشا02188283006

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *