خانه / در حاشیه / پزشکی مبتنی بر ترس و ارعاب!
پزشکان و بیماران
ترس و پزشکی

پزشکی مبتنی بر ترس و ارعاب!

هر روز که برنامه‌های تلوزیونی را ببینید، روزنامه یا مجلات را ورق بزنید، در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی گشت بزنید یا بدتر از همه این‌ها مخاطب رسانه‌های اختصاصی سلامتی و بهداشتی باشید، متوجه نکته‌ای می‌شود که موضوع اصلی این نوشتار است. حجم بیشتری از مجلات و محتوای رسانه‌های پزشکی وبهداشتی را اخطارهای پزشکی و به قول دیگر انذار و ارعاب مردم در مورد بیماری‌ها تشکیل می‌دهد! ما جامعه پزشکی، مدام در مورد بیماری‌ها و خطرات آن‌ها به مردم اخطار می‌دهیم. برای آن‌ها توصیه‌های بهداشتی و درمانی داریم و آن‌ها را از تبعات بیماری‌ها می‌ترسانیم.
ترساندن مردم از بیماری‌ها ادعایی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد. هر روز در مورد سرطان، آنفولانزاهای مرگبار مرغی، خوکی و …، ابولا، اپیدمی ایدز و … در رسانه‌ها مطالب مختلفی نقل می‌شود.
ترس رابطه‌ای مستقیم از عدم قطعیت دارد. در تخلیل هایدگر (فیلسوف آلمانی)، آنچه از آن می‌ترسیم در واقع آن چیزی است که هنوز محقق نشده است. وقتی یک نفر در امریکا از شیوع ابولا در افریقا به وحشت می‌افتد در واقع جهان را محیطی ناامن یافته است و با ترس به پیرامون خود می‌نگرد. جامعه ما (به عنوان مردم دنیا)، جامعه ای است که فرهنگ وحشت و ترس بر آن حاکم است. ترس از جنگ اتمی، ترس از تغییرات آب و هوایی، ترس از تروریسم و در نهایت ترس از بیماری‌ها از سال‌ها قبل طرز فکر غالب بسیاری از مردم دنیا را تشکیل می‌دهد؛ اما در مورد آخری (ترس از بیماری‌ها) جامعه پزشکی و فرهنگ حاکم بر تعامل جامعه پزشکی با مردم، شریک جرم اصلی شکل گیری چنین نگاهی است. نگاهی که نگارنده از آن به عنوان «پزشکی مبتنی بر ارعاب» (اصطلاحی که کنایه بر پزشکی مبتنی شواهد دارد) نام می‌برد.
رسانه‌ها امروزه خیلی بیش‌تر از زمان‌ها گذشته به حوزه پزشکی وارد شده‌اند و به روش‌های ژورنالیستی که بعضاً با روش‌های محافظه‌کارانه علم پزشکی همخوانی ندارد، سعی در استفاده از این حوزه به عنوان خوراک پرمخاطب رسانه‌ای دارند؛ اما پزشکی مدرن هم چندان بیگناه نیست. متاسفانه طبابت مدرن هم به دست آوردن مجدد یا لااقل حفظ باقی‌مانده قدرت و اتوریته خود را در گرو ایجاد جو وحشت و ترس در بین اذهان عمومی در مورد بیماری‌ها دیده است. به این ترتیب شریک جرم رسانه‌ها در استفاده از عامه پسند کردن اخبار و رویدادهای علم پزشکی و عرضه آن در قالب خوراک رسانه‌ای دارد.
نام ویروس سارس در سال 2003 در رسانه‌ها مطرح شد و وحشت از سارس دنیا را فرا گرفت. در آن دوره تیتر یک رسانه‌های دنیا به شایعاتی در مورد شیوع، درمان و حتی واکسن بیماری می‌پرداخت. دولت‌ها در حدود 37 میلیارد دلار برای پیشگیری از شیوع و درمان سارس هزینه کردند. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی نشان داد در کل حدود 774 نفر در کل دنیا در اثر بیماری سارس جان خود را از دست دادند. ولی نکته اینجاست که میلیون‌ها نفر در اثر ابتلا به سل یا مالاریا در دنیا می‌میرند. اگر این مبلغ به ریشه‌کنی یکی از این بیماری‌ها اختصاص می‌یافت، احتمالاً میلیون‌ها نفر در دنیا از مرگ نجات می‌یافتند!
کسی نمی‌تواند منکر خطرناک بودن یا پتانسیل کشتار جمعی سارس بشود؛ اما چهره‌ای که رسانه‌ها از سارس ساختند بسیار وحشتناک‌تر و فراتر از پتانسیل تخریبی ذاتی خود بیماری بود. در حالی که همین رسانه‌ها چنین رویکردی را در مورد مالاریا یا سل که همه ساله قربانیان بسیار بیشتری از سارس می‌گیرد نداشتند. در رأس هدایت چنین موج رسانه‌ای هم در حالت خوشبینانه پزشکان (با هدف اعمال اتوریته) و در حالت بدبینانه شرکت‌های داروسازی با هدف فروش داروهای خود قرار داشتند. با وجود بیماری‌هایی مثل سارس یا ابولا، پزشکان به بیماران گوشزد می‌کنند که هنوز هم در موضع ضعف قرار دارند و محتاج خدمات پزشکی و اعتماد به پزشکان برای داشتن «حس امنیت» و امکان زیستن در دنیای پر از وحشت مرگ و بیماری‌ها هستند!
البته این زیستن در دنیای ترس و وحشت از بیماری که پزشکان و رسانه‌ها ساخته‌اند، تیغ دولبه ای است. طبق نظر سنجی شرکت داروسازی فایزر در امریکا، فقط 22 درصد بیماران که در پنج سال اخیر به پزشک مراجعه کرده بودند، تصور می‌کردند که درمانشان درست انجام شده است و 66 درصد نگران خدمات پزشکی ارائه شده به آن‌ها در کهنسالی هستند! نکته جالب در این نظرسنجی این است که تنها 7 درصد افراد شرکت کننده در این نظرسنجی به شرکت‌های داروسازی اعتماد داشتند! پزشکی مبتنی بر وحشت سبب شده است که اعتماد مردم به خود پزشکی هم کاهش پیدا کند. این جو ارعاب مردم در مورد بیماری‌ها نه تنها به حفظ قدرت درمانگران کمکی نکرده‌است، بلکه حتی جایگاه قبلی آن‌ها را هم تضعیف کرده است. در این بی‌اعتمادی البته پزشکی امروز و نحوه تعاملش با رسانه‌های عمومی هم بی‌تأثیر نبودهاست. برای مثال در سال 1998 دکتر ویکفیلد مقاله‌ای در لنست (یکی از معتبرترین نشریات پزشکی) منتشر کرد که ادعا می‌کرد بین تزریق واکسن‌های اطفال و ابتلا به اوتیسم (اختلال روانی در خودماندگی) رابطه وجود دارد. انتشار این مقاله در نشریات عمومی غیراختصاصی پزشکی موجب شد که عده‌ای از واکسیناسیون کودکان خود، ممانعت به عمل بیاورند. نتیجه این شد که به ناگهان بیماری‌های که ریشه‌کن شده بودند، ظهور مجدد کنند! اگر چه بعدها نتایج این مقاله آقای ویکفیلد غلط از آب درآمد و نشریه لنست بابت چاپ آن معذرت خواست، ولی کماکان هر از گاهی در مورد خطرناک بودن تزریق واکسن‌ها مطالبی در گوشه کنار منتشر می‌شود.
مثال دیگر شیوع وبا در سال 1991 در پرو است که حدود 700000 نفر را مبتلا کرد و هزاران نفر احتمالاً کشته‌شدند! دلیل آن حذف کلر از آب آشامیدنی به این دلیل بود که تحقیقات پزشکی نشان‌داده بود کلر سمی است!
این دو مورد مثال‌هایی از ایجاد جو ارعاب و وحشت توسط پزشکی معاصر است که البته شریک جرم آن رسانه‌ها بوده‌اند و زمانی که از کنترل خارج شده است به آسیب و حتی مرگ عده زیادی منجر شده است.

پزشکی مبتنی بر ترس

پزشکی مبتنی بر ترس

هراس افکنی پزشکی شامل جنبه‌های فردی زندگی ما هم می‌شود. مثلاً الان تاکیدات زیادی در رسانه‌ها روی چکاپ‌های منظم پزشکی می‌شود. چرا که پزشکان می‌گویند ما ممکن است بیمار بشویم بدون اینکه علایم بیماری را داشته‌باشیم! با این نوع نگرش ما اعتمادمان را نسبت به سلامت و نسبت به بدنمان از دست می‌دهیم و همیشه باید در ترس و وحشت از بیماری زندگی کنیم. نبرد با بیماری (که خیلی از مواقع نامرئی است) به نبردی دائمی تبدیل می‌شود و زندگی ما در هراس از بیماری سپری می‌شود. البته پزشکی مبتنی بر ارعاب از این نوع نگرش بهره وافی می‌برد. هم تعداد مراجعین افزایش پیدا می‌کند و هم از طرف دیگر نقش پزشکان در زندگی روزمره مردم و حتی افراد سالم پررنگ و چشمگیر می‌شود و قدرت و وزن اجتماعی پزشکان هم قاعدتاً افرایش پیدا می‌کند.
پزشکی مبتنی بر ارعاب اگرچه قادر است با ایجاد ترس در بین مردم مخاطبین بیشتری در کسوت بیمار (بیمار واقعی آیا؟!) جلب کند، ولی در قدم بعدی چون نمی‌تواند که به این عده قوت قلبی و اعتماد بدهد، خودش تبدیل به کانون بی‌اعتمادی می‌شود. تنها عایدی از این کنش و واکنش، به‌اصطلاح بیماران سردرگم و بی‌اعتماد به سیستم پزشکی مدرن و رشد درمان‌های غیر مبتنی بر شواهد و بدون پایه علمی برای پاسخگویی به این ژانر وحشت دامن زده‌شده توسط پزشکی مدرن است. اینجاست که به این جمله از اولریش بک می‌رسیم که در جهان امروز «سرچشمه‌های خطر دیگر جهل نیستند، بلکه شناخت و دانش هستند!».

درباره دکتر علی مرسلی

دکتر علی مرسلی
دندانپزشک – متخصص درمان ریشه – بورد تخصصی اندودانتیکس کرج:خیابان شهید بهشتی جنب شهرکتاب مرکزی ، ساختمان پزشکان نور واحد20/تهران،پل گیشا02188283006

یک نظر

  1. مطلب بسیار با ارزشی بود و بی شک رسانه ها در “ایجاد حس تهدید” چه در قضیه سلامت و چه تروریزم، اقتصاد، سیاست و غیره سهم اصلی را دارند. اما بخشی از مشکل فرهنگی است. بسیاری از مردم در کمال تعجب اگر در همان ویزیت اول از پزشکشان بشنوند که سالمند خوشحال نمی شوند بلکه به پزشک شک می کنند! توی دلشان می گویند :”این همه پول دادم که این را بشنوم؟” بنابراین مکتب فکری نانوشته ای در طب بوجود آمده که می گوید : “اول بیم بده بعد امید!” درست به همین دلیل است که بعضی پزشکان تا مریض را می بینند بلافاصله به همراه می گویند : “چرا اینقدر دیر آوردید”.
    پزشکان جوان و معصوم معمولا از این تاکتیک غافلند ولی پس از مدتی وقتی با کمال تعجب دیدند خبر سلامتی نه تنها مراجع را خوشحال نمی کند بلکه او طلبکار هم می شود، آرام آرام به حربه معجزه آسای ارعاب متوسل می شوند. روانشناسی طب و رابطه میان پزشک و بیمار از خود طب پیچیده تر است.
    طب مدرن در غرب با شیب ملایم و در ایران با شیبی تند اعتماد عمومی را از دست می دهد. دلیلش این است که امپراطوری تجهیزات پزشکی و رسانه از بیرون زرق و برقی به طب مدرن داده که در مواجهه بیمار و تجربه عملی او تفاوتی فاحش توی چشم می زند. همه آنچه طب فراهم کرده حس بلاتکلیفی، بی اطلاعی از علت بیماری، درد و رنج و از کارافتادگی را به شکل معجزه آسا ناپدید نمی کند و این برای فردی که بیمارستان را همیشه در فیلم ها دیده بسیار ناامید کننده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *