خانه / در حاشیه / اباذری، پزشکی و پزشکان باختین نشناس!
اباذری و پزشکان
اباذری و پزشکان

اباذری، پزشکی و پزشکان باختین نشناس!

2 (40%) 1 vote

یکی از وسوسه‌های همیشگی زندگی من، مطالعه آکادمیک جامعه‌شناسی بوده است. چراکه جامعه‌شناسی به دلیل اسم پرطمطراق و گستردگی حیطه‌اش این مجوز را به دارندهٔ مدرک آکادمیک جامعه‌شناسی می‌دهد (؟) که در حیطه‌های مختلف تخصصی به‌راحتی اظهار نظر کند. درحالی‌که در رشتهٔ من و سایر رشته‌های پزشکی چنین امکانی وجود ندارد. در جامعه‌شناسی اگر شما دکتری جامعه‌شناسی داشته باشید علیرغم اینکه این دکترای شما حائز گرایش است، همین گرایش هم آن‌قدر فراگیر است که از قضا شما را با مدرک بالاتر در اظهار نظر همه جانبه تر محق‌تر می‌کند (مثلاً دکترای جامعه‌شناسی مسائل اجماعی یا نظری فرهنگی) اما در رشته‌های پزشکی درست عکس این قضیه حاکم است؛ یعنی شما با اخذ تخصص در یک زمینه مجبورید از گفتمان بسیار محدودتر یا محافظه‌کارانه‌تری استفاده کنید. برای مثال یک پزشک عمومی در یک برنامهٔ تلویزیونی بسیار راحت ممکن است که در مورد سرماخوردگی، ایدز، شکستگی‌ها و سرطان سینه صحبت کند. ولی اگر همان سؤال‌ها را از یک متخصص قلب بپرسید، علیرغم اینکه بر همان دانش عمومی تسلط دارد، احتمالاً به شما خواهد گفت که این موارد حیطهٔ تخصصی او نیست و صرفاً در حیطهٔ تخصصی خود اظهار نظر می‌کند. به‌این‌ترتیب است که گفتمان تخصصی در پزشکی، گفتمانی بسیار نچسب و نامفهوم در عرصهٔ عمومی به نظر می‌آید (و حقیقتاً هم همین‌طور است) هیچ نکتهٔ جذابی در مورد سیر بیماری و جراحی سیستم گوارشی برای عامهٔ مردم وجود ندارد. ولی سناریویی که بگوید پسر یک جراح به‌جای پدرش جراحی کرده است، داستانی عامه‌پسند و جذاب است.

چندی پیش آقای یوسف اباذری جامعه‌شناس برجسته کشور، اظهاراتی را در مورد وضعیت پزشکی و پزشکان کشور بیان کرد که دیدگاه‌های قابل انتقادی (به‌زعم نگارنده) را شامل می‌شد.

یوسف اباذری جامعه‌شناس در گریزی به فوت عباس کیارستمی و پرنده پزشکی او اظهار داشت: «در مورد پرونده عباس کیارستمی دو مسئله قابل‌بحث است، اول اینکه گفته‌شده کادر درمانی او را نشناخته و به همین دلیل توجهات لازم در طی درمان صورت نگرفته است؛ یعنی مثلاً سیستم درمانی ما به سلبریتی ها توجه کامل دارد و به مردم عادی خیر. نکته دیگری که از این توجیه می‌توان دریافت کرد و از قبلی هم وحشتناک‌تر است آنکه جامعه درمانی و پزشکان ما مطلقاً از فضای فرهنگی جامعه به دور هستند. متأسفانه پزشکان ما در حیطه اطلاعات عمومی در پایین سطوح قرار دارند. حالا کیارستمی را به چهره نمی‌شناختند، اما ندانستن نام او واقعاً وحشتناک است.»

اباذری افزود: «ما خودمان را به دست پزشکانی می‌سپاریم که کوچک‌ترین اطلاعی از وضعیت فرهنگی و فلسفی ایران و جهان ندارند.»

اباذری پزشکی امروز را محصول نو لیبرالیسم می‌داند و توضیح می‌دهد که «اعمال شیوه‌های عقل محور یا تجربی در روند درمانی در ایران به اسباب و لوازم پزشکی وجه جادویی داد. آزمایش و شیوه‌های بررسی بدن دیگر بیمار را به فرمولی ریاضی تبدیل کرد. نولیبرالیسم می‌خواهد این پزشک خانوادگی را از بین ببرد. قدیم بر اساس تشخیص خود پزشک کار درمان قطعی می‌شد امروز 90 درصد موارد به ام آر آی و… ارجاع داده می‌شود. قوه تشخیص به دلیل همین تکیه‌بر عقلانیت تجربی از بین رفته و کاملاً به آزمایش و عکس سپرده‌شده است. مثل تکیه زدن بر نیروی جادو.»

نکتهٔ قابل تأمل در دیدگاه این جامعه‌شناس در مورد پزشکی، دیدگاه طبقاتی و از سمت چپ (!) به علم پزشکی است. حقیقت این است که برخلاف تصور آقای اباذری، آنچه مرزهای علم پزشکی را امروزه تشکیل می‌دهد، نگاه غیر ایدئولوژیک و مبتنی بر شواهد است.

چرا امروزه آزمایش‌ها و فرمول‌بندی جای پزشکی سنتی را گرفته است؟

برخلاف نظر آقای اباذری، علت اینکه تشخیص‌ها از محوریت پزشک (که قضاوت کلینیکی و خطاپذیراست) خارج‌شده و قسمت زیادی به پاراکلینیک محول شده است به خاطر نئولیبرالیسم نیست! بلکه به خاطر افزایش چشمگیر حقوق بیماران و کاهش قیم مآبی پزشکان نسبت به گذشته است. دیگر بیماران تسلیم تشخیص و طرح درمان پزشکان نیستند. افزایش چشمگیر دسترسی به اطلاعات و مطرح‌شدن حقوق شهروندی، باعث شده است که برخلاف گذشته، اشتباهات پزشکان مانند لوله‌کش‌ها زیر خاک پنهان نشود! نتیجه اینکه پزشکان دیگر اجازه ندارند که براساس حدسیات یا تجارب قبلی عمل کنند. چراکه حتی درصد اندک خطا در این حرفه قابل قبول نیست و از طرف دیگر تجربیات پزشکان نسبت موارد پیچیده بیماری محدود است و صرف تجربه و دانش تجربی حاصل از مطالعه قابل اتکا نیست؛ بنابراین طبیعی است که پاراکلینیک نقش بارزی در پزشکی امروز ایفا کند. چراکه کوچک‌ترین مورد Missing بیماری خطای غیرقابل‌بخشش تلقی شده و تبعات ناگوار اعتباری و قانونی برای پزشکان به دنبال دارد. عرصهٔ پزشکی از حیات خلوت پزشکان خارج‌شده است و آن‌قدر عمومی شده است که حتی هنرمند، جامعه‌شناس، ورزشکار و عامهٔ مردم به‌راحتی در مورد تخصصی‌ترین موارد وارد بحث و صدور حکم می‌شوند. در چنین عرصهٔ عمومی و زیر ذره‌بینی امکان ریسک‌پذیری اندکی وجود دارد.

چرا آزمایش و عکس قوهٔ جادو نیستند؟

آقای اباذری معتقد هستند که پزشکان با آزمایش و شیوه‌های بررسی بدن بیمار را به فرمولی ریاضی تبدیل کرده‌اند. اتفاقاً درست اشاره‌کرده‌اند. ظاهراً استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران تصوری از فلسفهٔ علم‌دارند متفاوت از فلسفهٔ علمی است که اساس آموزش آکادمیک پزشکی است و ظاهراً دانسته‌ها و بیانات آقای اباذری بیشتر بر ایدئولوژی استوار است تا مطالعات مبتنی بر شواهد. تمامی مبانی تشخیصی و درمانی در پزشکی به‌صورت A تا Z تعریف و تدوین‌شده است. علم پزشکی امروز به‌جایی رسیده است که در مواجهه با بیماری بر اساس الگوریتم‌هایی که هرسال کامل‌تر و مدون‌تر می‌شوند، مانند حل پازل به پاسخ می‌رسیم. در مواجهه با بیماری دیگر ما دست به آزمون‌وخطا نمی‌زنیم، سردرگم نمی‌شویم، به شانس متوسل نمی‌شویم و به تجربیات قبلی خود که ممکن است با خطا به‌دست‌آمده باشند استناد نمی‌کنیم. بلکه با یک فرمول‌بندی صحیح که با روش علمی مبتنی بر شواهد به‌دست‌آمده است و هر روز اشکالات آن رفع و کامل‌تر از قبل می‌شود، پیش می‌رویم. آزمایش و عکس در این میان در چارچوب همین پروتکل‌های تشخیصی و درمانی قوهٔ جادو نیستند، بلکه جادوی واقعی علمی است که این آزمایش‌ها و گرافی‌ها را این‌گونه به یکی از اجزای تشخیص تبدیل کرده است.

علم پزشکی چه تحولی تاریخی در دنیا ایجاد کرده است؟

در سال 1978 یعنی همزمان با انقلاب ایران، امید به زندگی (میانگین عمر) مردم ایران حدود شصت سال بود. در 1950 این عدد حدود چهل سال بود. در سال 1900 میانگین امید به زندگی مردم دنیا 31 سال بود. پنجاه سال بعد یعنی در 1950 این عدد به 48 رسیده بود! اکنون این رقم در ایران بیش از 73 سال هست که به نسبت پنجاه سال پیش واقعاً رقمی باورنکردنی است. آقای عباس کیارستمی در سن 78 سالگی فوت کردند و آقای اباذری حدود 65 سال دارند که در زمان تولدشان (سال 1331) میانگین عمر ایرانیان 40.6 سال بود؛ یعنی همین‌الان آقای اباذری بیست‌وپنج سال بیشتر از میانگین عمر سالی که در آن متولدشده‌اند عمر کرده‌اند. این افزایش امید به زندگی را نه مدیون پزشکان بلکه مدیون علم پزشکی جدید هستیم. رویکردی غیر ایدئولوژیک و بدون سوگیری که صرفاً با در نظر گرفتن مداخلاتی که می‌توان در سطح علت – معلول به عمل آورد، توانسته است که حیات آدمی را دستخوش تحول کند. این علم پزشکی با علم حکمت و تجربه محور پنجاه سال قبل طب تفاوت چشمگیری دارد.

آیا پزشکان باید فلسفه و سینما بشناسند؟

درگذشته و قبل از پیدایش روش علنی، پزشکان قدیم حکمایی بودند که بر بیشتر دانش روزگار خود تسلط داشتند. بوعلی سینا و رازی بر بیشتر علوم زمان خود تسلط داشتند و فلسفه و شعر و فقه می‌دانستند. پزشکی امروز علمی تخصصی و پیشرفته است. پزشک شدن انرژی و زمان زیادی را می‌طلبد و کسانی که در این مسیر قدم می‌گذارند اغلب از جنبه‌های دیگر زندگی محروم می‌شوند. چراکه حجم اطلاعاتی که در یک دوره محدود باید در این رشته‌ها آموخت زیاد بوده و دوران دانشجویی این رشته‌ها هم مانند مشاغل تمام‌وقت است. هیچ پزشکی برای تشخیص و درمان بیماری نیاز به دانستن تاریخ سینما، ادبیات یا هنر ندارد. ندانستن این موارد خللی در حرفه پزشکان ایجاد نمی‌کند؛ اما حرفه‌ای نبودن در شغل خود و عدم تسلط کافی بر دانش و مهارت پزشکی، بازی با جان بیماران است و قابل‌اغماض نیست. هرچند که امروزه می‌توان استنباط کرد پزشکانی که مهارت‌های بین‌رشته‌ای دارند، احتمالاً در ارتباط برقرار کردن با بیماران پزشکان موفق‌تری هستند و از قضا ارتباط مناسب با بیمار تأثیر مثبتی در روند بهبودی و سیر بیماری می‌تواند از راه‌های مختلف ایفا کند (بیمارانی که ارتباط مناسبی با پزشک خوددارند، دستورات او را بیشتر ممکن است رعایت کنند و اگر مثلاً پزشک مسافرت طولانی هوایی را برای ایشان منع می‌کند، به او اعتماد کرده و از این توصیه تبعیت می‌کنند). خود آقای اباذری هم اگر روزی خدای‌نکرده عمل جراحی آپاندیس نیاز داشته باشند، احتمالاً ترجیح می‌دهند، جراحی که رفرنس جراحی شوارتز را مسلط است جراحی را انجام دهد تا جراحی که سعدی شناس باشد یا میخائیل یاختین شناس باشد ولی یک درجه اندک از جراح قبلی تسلط کمتری بر کارش داشته باشد!

اما در این میان آقای اباذری به نکتهٔ درستی اشاره‌کرده‌اند که آن نقش سلبریتی بودن در بوروکراسی جاری کشور است که احتمالاً شامل بیمارستان‌ها هم می‌شود. اگر به هر دلیلی سلبریتی نبودن باعث ضعف در خدمات‌رسانی در یک بیمارستان می‌شود، باید فکری اساسی به حال این خانهٔ از پای‌بست ویران کرد. چراکه این نقص سیستم درمانی کشور در خدمت‌رسانی به بیماران به‌راستی قابل‌اغماض نیست. ولی چنین ادعایی در مورد نظام درمانی کشور، ادعایی فراتر از مبتذل خواندن یک خواننده درگذشته یا یک هنرپیشه یا فیلم‌نامه‌نویس زنده است و نیاز به ارائه مستندات کافی دارد.

جامعه‌شناسی و پزشکی

پزشکی و جامعه‌شناسی رشته‌های نامربوط به هم نیستند. اگر تاریخچه ارتباط طب، فلسفه و حکمت را در قبل از پزشکی معاصر نادیده بگیریم، در 1894 برای اولین بار در عصر جدید ایجاد رشتهٔ تخصصی به نام جامعه‌شناسی پزشکی مطرح شد؛ اما گفتمان پزشکی و جامعه‌شناسی از جهاتی دو رویکرد کاملاً متفاوت است. پزشکی امروز بسیار چارچوب‌مند و بر پایه پروتکل‌های از پیش تدوین‌شده‌ای است که جنبه‌های علمی و اخلاقی به‌طور شفاف در آن‌ها مشخص‌شده‌اند. در علم امروز پزشکی انعطافی جهت آزمون‌وخطا برای پزشکان پیش‌بینی نشده‌است. پروتکل‌ها به‌گونه‌ای است که پزشکی که در منهتن نیویورک طبابت می‌کند قاعدتاً همان روند تشخیصی و درمانی را طی می‌کند که پزشکی در روستاهای اطراف فنوج یا خاش مشغول طبابت است. امکانات و تکنولوژی مطمئنان فاکتورهای بسیار مؤثری هستند ولی درنهایت وجود یا فقدان آن‌ها تغییر چشمگیری نمی‌تواند بر روی روند تشخیص و ارائه طرح درمان بیماری بگذارد. چراکه پزشکان برحسب رویه آکادمیک و همچنین حکم اخلاق پزشکی برای ارائه درمان اپتیمم آموزش می‌بینند. ازاین‌رو گفتمان پزشکی، بسیار محافظه‌کارانه و در مقام سخن عرصهٔ فراخی نیست. دست شارلاتان‌ها و شومن‌ها در این رشته بسیار سریع‌تر از رشته‌های دیگر رو می‌شود چراکه عمل و عکس‌العمل بسیار متعاقب هم هستند.

اما در گفتمان فراخی مانند جامعه‌شناسی که روش تحقیق آن به‌طور بنیادین با پزشکی متفاوت است، گفتمان غیرتخصصی و غیر مبتنی بر شواهد امری ساده و البته معمول در کشور ماست. به‌راحتی می‌توان یک خواننده را مبتذل دانست (اگر قرار باشد در چارچوب گفتمان پزشکی صحبت کنیم، باید ابتدا مبتذل را تعریف کنیم. برای تعریف مبتذل باید از فرض، حکم و یا داده‌های اپیدمیولوژیک استفاده کنیم و درنهایت تجربه یا برداشت فردی ما کم اعتبارترین و نامعتبرترین ادلهٔ قابل‌ارائه است)؛ اما در گفتمان پزشکی، تک‌تک عبارات و کلمات نیاز به سندیت دارند. این گفتمان نئولیبراسیم، کمونیسم، نئومارکسیسم و هر ایسم دیگری را برنمی‌تابد. چراکه از بنیان بر روش تحقیق علمی مبتنی بر شواهد است و P value برای آن مقداری مشخص است و روش بحث و نتیجه‌گیری هم روشن است. حتی بیان عمومی و در گفتمان عامه پزشکی امروز هم مستند گونه و سنجیده است (یا باید باشد) آن‌چنان‌که در تاریخ‌نگاری ابوالفضل بیهقی اشاره به چنین نحوه‌ی بیانی کرده است: سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدیی کشد و خوانندگان این صنیف گویند: «شرم باد این پیر را»

درباره دکتر علی مرسلی

دکتر علی مرسلی
دندانپزشک – متخصص درمان ریشه – بورد تخصصی اندودانتیکس کرج:خیابان شهید بهشتی جنب شهرکتاب مرکزی ، ساختمان پزشکان نور واحد20/تهران،پل گیشا02188283006

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *