خانه / در حاشیه / جامعه شناسی دکتر کشی !
جامعه شناسی دکتر کشی
جامعه شناسی دکتر کشی

جامعه شناسی دکتر کشی !

Rate this post

بی تردید بعد از واکنش هایی که به قتل پزشک انکولوژیست، دکتر پیرزاده صورت گرفت، همگان متوجه شده اند که شکاف های موجود در میان قشرهای مختلف جامعه بسیار جدی تر از آن است که قبلا تصور میشد.مطلبی را که میخوانید فروردین 94 نوشته شده است.در حاشیه پخش سریال طنزی به نام «در حاشیه» که به اعتراضاتی از سوی جامعه پزشکی منجر شد، نکته جالبی وجود داشت که به نظر بسیاری از ما اعضای جامعه پزشکی، مهم‌تر از خود سریال و برداشت‌های متفاوت از آن خود نمایی می‌کرد. این مسئله طرفداری غیرپزشک‌ها و مخصوصا تحصیل کردگان سایر رشته‌ها از مضمون این سریال و موضع گیری آن علیه پزشکان بود! فارغ از موضوع این سریال و قضاوت در مورد حقانیت یا بی‌مورد بودن اعتراض پزشکان نسبت به آن، این موضع گیری جالب در سطح جامعه که از اغلب در قالب حمایت از آزادی بیان، مخالفت با سانسور، آزادی نقد همه اقشار، برابری همه مشاغل و در ‌‌نهایت با انتقاد از پزشکان به خاطر نازک نارنجی بودن و حساس بودن مطرح می‌شد، به نظر می‌رسد نیاز به واکاوی و بررسی دارد!

«من اگر خیلی همت کنم، برای اطبا‌‌ همان قدر ارزش قایلم که قبیله دماغ پهن‌های برنئو برای جادوگرانشان من اینجادوگرهای قرتی از فرنگ برگشته را یک به یک شناخته‌ام. این یکی کلاه {….} زنش را بر سرش دارد. آن دیگری مرفینی است. آن دیگری دواهای مجانی نمونه کمپانی‌ها را به داروخانه‌ها می‌فروشد. آن دیگری برای هر مرده مشکوکی جواز مرگ در اثر حمله قلبی صادر می‌کند و آن دیگری…
اصلا اگر قرار بود که اصرار اطبا برملا شود، دیگر دکان هیچ دعانویس و رمالی بسته نمی‌شد!»

سنگی بر گوری – جلال آل احمد

مطلبی که در بالا نقل شد و عینا نوشته جلال آل احمد است، البته به این معنی نیست که نویسنده فرهیخته‌ای مثل جلال آل احمد با دکتر‌ها عداوت و دشمنی دارد. این جملات را جلال آل احمد ِ «بیمار» نوشته است! بیماری که دکترهای زمانش از معالجه عاجز مانده‌اند. بیماری که نه تنها پزشکان بلکه جبر روزگار او را ناامید وسرخورده کرده است و احساس می‌کند که تداوم نسلش به بن بست رسیده است و به سنگی بر گور نیاکانش بدل شده است. حقیقت این است که حتی اگر ما درمانگران در درمان بیمارانمان موفق باشیم، نباید انتظار داشته باشیم که بیمارانمان دوستمان داشته باشند! مراجعین ما دلایل زیادی دارند که مارا دوست نداشته باشند.

هر وقت خود را جای مراجعینم که آن‌ها را «بیمار» خطاب می‌کنیم قرار می‌دهم حس ناخوشایند آن‌ها را می‌توانم در مورد مراجعه برای درمان مجسم بکنم. مراجعین به خاطر «درد» ی که دارند مراجعه می‌کنند. اغلب آن‌ها قبلا سالم بوده‌اند و درد نداشته‌اند. سلامتی را حقی مسلم فرض می‌کردند. مراجعینم تماس می‌گیرند، وقت می‌گیرند. برای کار درمانی به مطب من مراجعه می‌کنند. در اطراف مطب به دنبال پارکینگ می‌گردند. نفس نفس زنان از پله‌ها خود را به مطب می‌رسانند. می‌نشیدند و انتظار می‌کشند. بعد زیر دست من تجربیاتی متفاوت که مطمئن هستم به اندازه لم دادن در منزل روی کاناپه و تماشای برنامه‌های تلوزیون خوشایند نیست، تجربه می‌کنند. دست آخر هزینه می‌پردازند و در بهترین حالت سلامتی خود را (که از قبل مالک آن بوده‌اند) به دست می‌آورند. حتی وقتی ایده آل‌ترین درمان را ارائه داده باشم، چیزی بهتر از سلامتی قبلی به آن‌ها ارائه نشده است. بیماران من از اینکه بیمار خطاب شوند و مرزی به اسم بیماری بین آن‌ها و دیگری حائل شود هم شک ندارم خوششان نمی‌آید. به همین خاطر ترجیح می‌دهم که آن‌ها را مراجع یا مشتری خطاب کنم!

هری کرل در کتابی به نام «بیماری» از رویکرد پزشکان نسبت به بیمار و بیماری انتقاد می‌کند:
«در آموزش‌های پزشکی یا در عملی کردن این آموزش‌ها جای یک چیز خالی است. در مورد تاثیری که بیماری بر زندگی فرد دارد در این آموزش‌ها جایی وجود ندارد! نه در باره بیماری بلکه در باره فلسفه بیماری و نه در مورد چگونه‌ها و باید‌ها بلکه پاسخ این سوال که نظرتان در مورد سلامتی وبیماری چیست؟ چرا بیماران گله دارند که مانند یک شی با آن‌ها رفتار می‌شود؟
خیلی از دانشکده‌های پزشکی رشته «علوم انسانی پزشکی» را جر دروس اختیاری خود قرار داده‌اند ولی باید این مفاهیم قطره قطره وارد مطب پزشکان بشود.»
هری کرل به عنوان استاد فلسفه، نمی‌تواند تنها موقعیتی که در دانش پزشکی برای درمان بیماری‌اش به رسمیت شناخته شده است و اسم آن «بیمار» می‌باشد را پذیرا باشد. اطلاق عنوان «بیمار» نه تنها او را از آدم‌های سالم بیرون جدا می‌کند، بلکه خندقی عظیم بین او و پزشکان ایجاد می‌کند که توانایی ارتباط عادی انسانی را با آن‌ها غیرممکن می‌سازد.

چه دلایلی برای حس ناخوشایند نسبت به درمانگران وجود دارد؟
بیماری، بیمار را در موقعیت ضعف قرار می‌دهد: یکی از دلایل قدرت پزشکان که برای آن‌ها قیمومیت ایجاد می‌کند، ضعف بیماران است! بیماری یک ضعف است و پزشک موثر‌ترین فردی است که بر این ضعف تسلط دارد. موضعی که پزشک قرار دارد ذاتا، موقعیت قدرت و برتری است. حس ضعف می‌تواند باعث شود که پزشک را ناجی خود بدانید و برای او احترام قایل شوید یا اینکه برعکس از او به عنوان نهاد قدرت بدتان بیاید. درمانگر علت درد‌ها و مشکلات شما نیست، ولی موقعیت بر‌تر او که از منظر سلامتی وجود شما را ارزش گذاری می‌کند ممکن است باعث شود حس خوشایندی نسبت به این افراد نداشته باشیم.
اقتدار پزشکان گاهی نفرت انگیز است: فرهنگ غالب آموزش پزشکی، همیشه رعایت مرز «پزشک» و «بیمار» تاکید می‌کند. این مرز در بسیاری از جهات مفید است و به نفع بیماران هم تمام می‌شود. طبابت در ذات خود درجاتی از اتوریته (اقتدار) را دارد. در گذشته بیماران این اتوریته را قبول می‌کردند. ولی با تغییر مفاهیمی مثل حریم خصوصی، فردیت انسان‌ها و همچنین رشد نامتوازن پاسخ علم پزشکی به خواست‌های روزافزون سلامت جامعه، اتوریته پزشکان کمرنگ‌تر شده است. اتونومی بیماران در واقع، به قیمت کاهش اتوریته درمانگران تمام شده است ولی کماکان بیماران مجبورند که این اتوریته را بپذیرند و این اجبار، باعث احساساتی مانند رشک و حسادت و حتی تنفر از موقعیت پزشک می‌شود.

پزشکان در درمان قطعی بسیاری از موارد ناتوانند: امید به زندگی به لطف دانش پزشکی افزایش چشمگیری داشته است وتوانسته بسیاری از بیماری‌هایی که قبلا به مرگ انسان‌ها منجر می‌شد درمان کند. ولی در سال‌های اخیر انتظارات از دانش پزشکی افزایش یافته است. بیمارانوقتی می‌بینند که امراضی مانند سرطان، ایدز، ابولا و… هنوز قربانی می‌گیرند نسبت به دانش پزشکی بدبین می‌شوند. ضمنن پزشکی هنوز نتوانسته است برای بزرگ‌ترین و تاریخی‌ترین بیماری بشری یعنی پیری و مرگ، طرح درمانی ارائه کند!

اخلاق پزشکی و اعتماد به آن‌ها دچار تزلزل شده است: تنها مکانیسم قابل اجرا بر عملکرد پزشکان مکانیسم‌های خود نظارتی است. به نظر می‌رسد با توجه به رقابت‌های مالی و ضعف دانشکده‌ها در تربیت درمانگرانی با اخلاق و منش حرفه‌ای که این مکانیسم‌های خود نظارتی را اعمال کنند، بی‌اعتمادی نسبت به نهاد طبابت جامعه کاهش پیدا کرده است. از طرف دیگر بسیاری از نهادهای قدرت هم سعی در تضعیف موقعیت پزشکان به عنوان یک قشر متشکل مورد اعتماد جامعه دارند.

جامعه پزشکی و دشمنان آن
روزی یکی از مراجعینم – که دوست ندارم «بیمار» خطابش کنم – بعد از خاتمه درمانش بین شوخی و جد خطاب به من گفت که شما انسان دوست داشتنی هستید و اگر شغل شما دندانپزشک نبود، می‌توانستیم دوستان خوبی برای هم باشیم و دوستم داشته باشد! شغل من برای او تداعی ناراحتی و درد بود و نمی‌توانست بین من و شغلم تفکیک قایل شود. همچنین نمی‌توانست بین تداعی درمانگر و درد با همدیگر تمایز قایل شود!

جامعه پزشکی دقیقا چنین وضعیتی دارد. شاید شغل ما بسیار مورد اقبال‌تر از شغل جلادی باشد که در جهت و با نیت اصلاح جامعه چهارپایه را از زیر پای یک قاتل محکوم به اعدام می‌کشد! ولی به تناسب خود باید بپذیریم که ما از درد و رنج بیمارانمان پول در می‌اوریم و صاحب خانه و ماشین و عزت و احترام و… می‌شویم. هرچند که ما درد و رنج بیماران را درمان می‌کنیم و باید محبوب قلب‌ها باشیم ولی همین روش کسب و کار ما حساسیت زاست. حساسیتی که نسبت به جامعه پزشکی وجود دارد به طوری که خیلی سریع نسبت به تمام اجزای اینجامعه هجمه و حمله در جامعه شکل می‌گیرد از نوع اعتبار سقراط در جامعه آتن آن روزگار است. علیرغم اینکه سقراط هرگز در طول حیاتش به عنوان استاد پولی از شاگردانش دریافت نکرد و علیرغم اینکه شخصیتی محبوب بود و مصلح و منتقد ناراستی‌های جامعه زمان خود بود، به سبب تفاوت و برتری، در رای گیری نخبگان آتن، حکم مرگش صادر شد! از سوی دیگر در کشور ما چون به علت غربال کنکور به طور معمول جامعه پزشکی را افراد نخبه جامعه شکل می‌دهند، حسادت به نخبگانی که از قضا آس و پاس هم نیستند و اجباری در تن دادن به مقتضیات جامعه ندارند، امری غیر قابل انتظار نیست! اشتباهات و تقصان‌های این قشر از این رو بزرگنمایی شده و بیشتر روی آن‌ها تاکید می‌شود.

جامعه ما به دلیل پاره ای از ناکامی های اجتماعی، اقتصادی و شاید سیاسی، گرفتار خشم فروخورده ای شده است.اختلاف طبقاتی، تحصیل کردگان بیکار، افت توان اقتصادی قشر متوسط جامعه و … باعث شده است که از هر فرصتی برای نشان دادن این خشم و نارضایتی استفاده شود. فقدان مجاری طبیعی برای ابراز نارضایتی ها، باعث انباشت خواسته ها، تبدیل آن ها به خشم و فوران آن ها به صورت فجایع بزرگ می شود.

از طرف دیگر نخبه ستیزی یکی از مشخصات جوامعی از جنس ماست. جامعه ما به سوژه‌های پوپولیستی عادت دارد و پزشکان و روش آکادمیک و مبتنی بر شواهد آن‌ها فرسنگ‌ها از گفتمان پوپولیستی فاصله دارد. از این رو درک گفتمان محطاتانه، محافظه کارانه و مستند بر شواهد پزشکان برای جامعه‌ای که به گفتمان توده محور، بر پایه احساسات و تهییج عمومی و در یک کلام «حرف مفت» عادت کرده است، دشوار و گاهی ناممکن است. از این رو این قشر که نگرشی بر اساس علوم تجربی را به سایر موارد در جامعه تعمیم می‌دهند به نظر عوام افرادی عجیب، غیر قابل درک، خودخواه، خودمحور و حتی نادان می‌رسند. امروزه با تعمیم یافتن گفتمان آکادمیک محور در سایر ارکان جامعه، انتظار می‌رود دیدگاهی که جامعه پزشکی را تافته جدابافته می‌بیند، کمرنگ‌تر شود و بقیه جامعه نسبت به پزشکان همدلی بیشتری نشان دهند.

اما از طرف دیگر جامعه پزشکی هم شاید نتوانسته اند اعتماد جامعه را به خود تداوم ببخشند.تربیت تک بعدی آکادمیک، معیارهای ورود غیراصولی باعث راهیابی تعدادی افراد به این رشته شده است که شاید، صلاحیت حضور در این جایگاه را ندارند! فقدان یک ارگان صنفی منسجم ،غیردولتی، خوداصلاحگر و قاطع در برابر تخطی اخلاقی اعضا، باعث شده است که پزشکان خود را آماج حملات سازماندهی شده تلقی کنند، از طرف دیگر اعضایی از جامعه پزشکی که خلاف اخلاق حرفه ای و قوانین عمل می کنند، خود را در حاشیه امن ببینند.
اما پایبندی به اخلاقیات و پیاده کردن دقیق کدهای اخلاق پزشکی می‌تواند کلید محبوبیت جامعه پزشکی در زمان حال و آینده باشد! سنت حکمت طبیب در جامعه ما سرمایه و پشتوانه اعتبار و محبوبیت جامعه پزشکی ما محسوب می‌شود و که نباید اجازه داد مفت از دست برود! جامعه پزشکی به مقبولیت و اعتبار در نزد کل جامعه نیاز اساسی دارد. اعتبار پزشکان بیش از پزشکان حتی به نفع بیماران است. برای حفظ اعتبار، مهم‌ترین اقدام، جلوگیری از خدشه دار شدن اخلاقیات حرفه و نزولشان حرفه‌ای و اخلاقی درمانگران در پیشگاه افراد جامعه است.

درباره دکتر علی مرسلی

دکتر علی مرسلی
دندانپزشک – متخصص درمان ریشه – بورد تخصصی اندودانتیکس کرج:خیابان شهید بهشتی جنب شهرکتاب مرکزی ، ساختمان پزشکان نور واحد20/تهران،پل گیشا02188283006

20 نظرات

  1. خیلی خوبه که هنوز پزشکانی مثل شما پیدا می شوند که می توانند خود را جای بیما گذاشته و او را درک کنند و او را بیمار خطاب نکنند. واقعاً حس خیلی بدیه !

  2. دکتر داورنیا

    متن کاملا به جا و صحیحی بود سپاسگذارم!

  3. به نظرم دچار خلط اشکاری شده اید.به ذلیل عدم وجوذ ساختار اصولی در گزینش افراد و متکی شدن به یک ازمون چهارساعته نه چندان استاندارد تنها قشری که در جامعه پزشکی رهیافتی ندارند نخبگان هستند.همین توهم نخبه پنداری باعث گسترده شدن این شکاف شده است.

    • دکتر علی مرسلی
      دکتر علی مرسلی

      آزمون کنکور اشکال تکنیکی ممکن است داشته باشد ولی اشکال مبنایی ندارد و سالیان سال توانسته است که افراد با ضریب هوشی بالا و سطح دانش بالا رتبه های بهتر را کسب کنند. و اینکه نخبه های کشور پزشکی می خوانند و اکثریت ان ها در علوم انسانی جذب نمی شوند اظهرمن الشمس است و اکثریت نخبگان کشور هستند که رشته های پزشکی را انتخاب می کنند. حال اینکه نخبگان انتخاب درستی می کنند یا نه بحث دیگری است.

      • تفاوت نخبه و کثیرالخوان تفاوت اسپینوزاست و لاریجانی .تفاوت دکتر معین است و حداد عادل .تفاوت دکتر قریب است و اکثر پزشکان ما .معنی نخبه به رتبه کنکور و پذیرش پزشکی وپخته خواری نیست در تولید علم است . کدام سنجش معتبر علمی میزان هوش رتبه های بالای کنکور را بالا اعلام کرده است؟ تفاوت یک فرذ کثیر الخوان که در یک ازمون “تستی”صرفا چند ساعته بدون ارایه هیچ پرونده تحصیلی و پزوهشی در آزمون” پزشکی”قبول می شود با یک انسان نخبه مثل بیع الزمان فروزانفر از زمین تا کاینات است.علی رغم ادعای شریفتان اکثر فلاسفه و ادبا را نخبگان تشکیل می دهند از دهخذا بگیرید تا سروش .از مجتهد شبستری تا پروفسور امین .از مرحوم صفا تا بحر العلوم از ذکتر مصدق تا شفیعی کدکنی ار …. حالا چرا این فزرانگان علی رغم تیز هوشی بالای خود که نیاز به اثبات در هیچ محکمه ای جز وجدان ندارد طبق اذعای شما پزشکی را نگزیده اند بماند برای بعد.خوش بوذ گر محک تجربه اید به میان تا سیه روی شود هر که درو غش باشد.

        • دکتر علی مرسلی
          دکتر علی مرسلی

          حرف های شما بیشتر شعار دارد. بدیع الزمان فروزانفر یا هر فرد دیگری که درجه علمی دارد افرادی کثیرالخوان بوده اند و کسی که آی کیوی بالایی ندارد قادر به کثیرالخوانی نیست! کنکور یکی از معدود مصادیق عدالت اجتماعی در جامعه ایران در نیم قرن اخیر است و سیل خروج نخبگان ایرانی در قالب فارغ التجصیلان دانشگاه های ایران به خارج از کشور موید صحت محک کنکور است. در ضمن بحث “علم ” فراتر از چیزی است که در مخیله شماست! سروش و مجتهد شبستری از “علم ” بهره ای نبرده اند! عالم آن ها دنیای متافیزیک است و از دیدگاه پوپری “علم مبتنی بر شواهد” محسوب نمی شود. ما در مورد کسانی که در دنیای واقعی در زندگی شما موثرند، همین تکنولوژی که شما با آن با من تبادل نظر می کنید تولید می کنند و با کشف علت بیماری ها و درمان آن ها جان شما را نجات می دهند صحبت می کنیم نه در مورد عبدالکریم سروش که نظراتش ذره ای تاثیر در زندگی مردم این کره خاکی ندارد! متافیزیک علم نیست، شبه علم در مقام قیاس با علم نیست و نخواهد بود.

          • هنوز پاسخ من را ندادید کدام سنجش “معتبر “علمی ای کی یوی نفرات بالای کنکور را بالا دانسته؟و اینکه سروش در زمره صد تاثیر گذار عالم است (محله تایمز ) و اخر اینکه شما که از اخلاق پزشکی دم میزنید”علم فراتر از چیری است که در مخیله شماست”نوعی توهین محسوب می شود . بهتر بود اخلاق نقد را رعایت می کردید وکاش ان دو واحد “علوم انسانی پزشکی را پاس میکردید و اگر پاس کرده اید توصیه میکنم دوباره بخوانید. من رشته این مباحثه را به دلیل عدم رعایت اخلاق از جانب شما یک طرفه قطع میکنم
            از صد یکی بجا نیاورده شرط علم از حب جاه در طلب علم دیگری
            “علم”ادمیت است وجوانمردی و ادب ورنی ددی به صورت انسان مصوری
            مردان به سعی و رنج به جایی رسیده اند تو بی هنر کجا رسی از نفس پروری
            دعوی مکن که برترم از ذیگران به علم چون کبر کردی از همه دونان فروتری

          • دکتر علی مرسلی
            دکتر علی مرسلی

            دوست گرامی ، علوم انسانی پزشکی در کوریکولوم آموزش پزشکی و دندانپزشکی به عنوان “جامعه شناسی پزشکی” وارد شده است و رشته ای به این نام هم در مقطع دکتری وجود دارد. ولی نکته اصلی این است که شما به نظر میرسد تفاوتی بین علم و شبه علم قایل نیستید. سروش و پاستور را هر دو دانشمند علمی می دانید! در آخر هم به شعار و شعر( عادت غالب ایرانی) متوسل میشوید. در گفتمان علمی این حرف های شما جا ندارد. علم تاریخچه ای بیش از چند سال سال ندارد و آنچه با نظریه ابطال پذیری پوپری دست می یابیم علم است و باقی آن چه شما بر آن اصرار دارید و بیشتر آن در قالب علوم انسانی، روانکاوی و علوم ماورالطبیعه است “شبه علم” است و بیش از آن که واقعا اثری بر زندگی واقعی روزانه مردم داشته باشد، به درد بحث و جدل و بیزنس علوم انسانی میخورد .

  4. هادی بقایی

    ممنون دکتر
    بسیار دقیق ، بیطرفانه و موشکافانه بود
    امیدوارم تن سالمتان هیچگاه بیمار خطاب نگردد

  5. عاطفه رضايي

    بسیار دیدگاه جالبی است دکتر. با نظر شما موافقم. بخصوص این شیوع بیکاری در افراد با تحصیلات بالای جامعه و اینکه با این تحصیلات به اهدافشون که همان یافتن شغل مناسب و منزلت اجتماعی است نرسیده اند و از طرفی پزشکان با تحصیلاتشون شغل و درامد دارند باعث ایجاد نارضایتی و خشم شده و باعث شده پزشکان به شدت از سوی افراد تحصیل کرده جامعه مورد هجوم قرار بگیرند. سپاس

  6. دکتر مهربان

    بحث فوق نمونه بارز پزشک ستیزی در افراد حتی تحصیلکرده اجتماع است و خیلی عجیب است که همه خود را در رقابت اثبات برتری با پزشکان میدانند و لزوم اینکه حتی تحصیلکرده ها سعی دارند ثابت کنند ما از پزشکان نخبه تر و باهوش تر و عالم تریم چیست؟ اینکه دونفر در دو زمینه کاری مختلف را با این شکل مقایسه کنیم ایرادات ساختاری زیادی دارد و فاکتورهای مقایسه خیلی مخدوش هستند
    و اینکه ممکن است تعدادی دانش آموز باهوش از رقابت کنکور سربلند بیرون نیایند غیر قابل انکار است اما کسانی که موفق میشوند حتما باهوش هستند اگر نخواهیم با قاطعیت بگوییم باهوشترند

  7. میلاد طاری مرادی

    جناب دکتر مرسلی عزیز ، متن بسیار زیبا و به جایی بود.اما در مورد نظر جناب امیر و پاسخی که به آن داده بودید … بنده یک پزشک هستم.در اینکه به صورت کلی، غالبا قشر نخبه جامعه ، جذب رشته پزشکی می شوند شکی نیست.حتی اگر به قول جناب امیر این افراد کثیرالخوان باشند و نه نخبه( که البته آیا این دو واژه تفاوت مبنایی دارند یا خیر بحث دیگری است) باید پذیرفت که این گروه ، افرادی هستند که توانایی یادگیری حجم بیشتری از مطالب را در بازه زمانی مشخصی داشته اند.مگر پزشکی با حجم وسیع مطالب و اطلاعاتی که باید آموخته شود نیاز به کثیرالخوانی ندارد.حجم منابع آزمون دستیاری چیزی حدود هشتاد هزار صفحه است و این حجو وسیع مطالب جز با مطالعه و تکرار و تمرین فراوان به دست نمی آید.همین که من با توهم نخبه بودن ، روی به پزشکی بیاورم و به این امید که آی کیوی بالایی دارم ، گوشه ای بنشینم و در تفکرات فلسفی غور کنم مطمئنا باعث یادگیری علم پزشکی نخواهد شد! اما در مورد بحث شبه علم با شما موافق نیستم.شبه علم ، در واقع ، داشتن ادعاهای علمی تجربی ، بدون استفاده از روش علمی است. ادعای کسی که معتقد است دارویی برای یک بیماری کشف کرده است ، در حالی که از کلینیکال ترایال ها و مطالعات حیوانی و انسانی و … استفاده نکرده است شبه علم نام می گیرد. علمی که شما از آن در مقابل شبه علم نام بردید همه ی علم نیست بلکه تنها بخشی از علم است که علم تجربی نام دارد و روش به دست آوردن آن هم روش علمی است. اما در کنار علم تجربی، روشی دیگر برای دست یابی به علم وجود دارد و آن فلسفه است. افرادی مثل سروش و … که شما از آنها نام بردید از روش فلسفی به جهان نگاه می کنند و نتایجی هم که به دست می آورند در قالب نتایج علوم انسانی و فلسفی طبقه بندی می شوند و نه نتایج علوم تجربی. آنها هیچ گاه از روش مورد استفاده خود برای دستیابی به گزاره های علم تجربی استفاده نکرده اند.از نظر من قدری ساده انگارانه است که تاثیر فیلسوفان و متفکرین علوم انسانی را در جامعه و تاریخ جهان نادیده بگیریم.از قضا علم تجربی و روش علمی ، مولود فلسفه و تفکر فلسفی است.چه کسی این صلاحیت را به روش علمی داده است که در مورد پدیده های جهان نظر بدهد؟ مسلما روش علمی ، بالذات نتیجه ی یک تفکر فلسفی است و اگر چه امروزه حجم اطلاعاتی که با استفاده از روش علمی به دست آمده بسیار زیاد است اما به این معنا نیست که آن را تنها راه مطالعه پدیده های جهان فرض کنیم.چرا که در این صورت در مقابا سوالاتی که با روش علمی قابل بررسی و آزمایش نیستند خلع سلاح خواهیم شد.

  8. دکتر علیرضا سلطانی

    دکتر مرسلی
    متنت عالی بود ممنون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *