خانه / در حاشیه / ضحاک،کاوه،فریدون،و انتخابات ایران(شاهنامه خوانی به روایت معاصر)
کاوه و ضحاک
کاوه و ضحاک

ضحاک،کاوه،فریدون،و انتخابات ایران(شاهنامه خوانی به روایت معاصر)

روز شنبه هرکسی که رئیس‌جمهور ایران شود، شکاف عمیقی که در جامعه ایران شکل‌گرفته است، بعید است که در مدت کوتاهی التیام پیدا کند. من این دوره به‌خوبی احساسات و عقاید طرفداران آقای رئیسی را درک می‌کنم. من در مورد تفاوت‌ها و شکاف‌هایی که در بدنهٔ جامعه ایجادشده، از زبان این آدم‌ها شنیده‌ام.خیلی از این‌ها نه جیره‌بگیر حکومت‌اند و نه وابستگی اعتقادی به کاندیدای خوددارند. بسیاری از این افراد به دلیل نادیده گرفته شدن و تحقیر در این موضع قرارگرفته‌اند.

به نظر من با یک نگاه تاریخی صحیح، باید رفتار غالبی که نسبت به طرفداران افرادی مثل احمدی‌نژاد و رئیسی می‌شود، تغییر کند. این نگاه بالا پایین و قیم مآبانه که انتخاب آن‌ها را مورد تمسخر و مواخذه قرار می‌دهد، نگاه انسانی و صحیحی نیست و مهم‌تر از همه اینکه شکاف‌های اجتماعی ما را افزایش می‌دهد و جامعه را دو شقه می‌سازد. ما در تاریخ خود احتمالاً از این نوع شکاف‌ها فراوان داریم و فراوان دیده‌ایم. در ادامه به مقایسه تمثیلی داستان کاوهٔ آهنگر و انتخابات ایران می‌پردازم.

داستان ضحاک و کاوه

ضحاک با سرنگون کردن جمشید به پادشاهی رسید. نگاه فردوسی به ضحاک علیرغم اینکه یک‌جانبه و البته اسطوره‌ای است (خوب مطلق و بد مطلق بر این نگاه حاکم است) حقایقی را در لفافه در بردارد.

جمشید بنا بر روایت شاهنامه و همچنین تاریخ بلعمی، پایه‌گذار نظام طبقاتی است. او جامعه را به چهار طبقه تقسیم کرده است. جمشید شباهت‌های اسطوره‌ای به سلیمان در اسطوره‌های سامی دارد. گویا جمشید اسطورهٔ مشترک اقوام هندواروپایی قبل از تقسیم در سرزمین‌های هند و ایران هم هست؛ اما ضحاک به گفتهٔ شاهنامه از سرزمین‌های عرب نشین (دشت سواران نیزه گزار) آمده است. ازنظر تاریخی ضحاک را احتمالاً می‌تواند با اقوام سامی (بابلی – آشوری) که قبل از ظهور مادها بر سرزمین‌های وسیعی حکومت می‌کردند و احتمالاً اقوام هندواروپایی هم زیر سلطهٔ آن‌ها بوده‌اند. جالب این است که داستان ضحاک به داستان نمرود هم که افسانه‌های سامی است شباهت دارد و به نظر می‌رسد تلاقی اساطیر سامی و هندواروپایی هندی و ایرانی چشمگیر است.

ضحاک بعد از رسیدن به سلطنت، جامعهٔ طبقاتی را از میان برد! آنچه از ورای شاهنامه و سایر نوشتارها به دست می‌آید این است که ضحاک حتی به دادخواهی هم معتقد بود و ادعای دادگری داشت. چراکه پسر کاوهٔ آهنگر را بعد از دادخواهی او آزاد کرد و از او خواست که لوحه‌ای را که گواهی بر عادل بودن ضحاک است امضا کند؛ اما کاوه این لوحه را پاره می‌کند و بدون اینکه ضحاک به او آسیبی وارد کند از ایوان او خارج می‌شود! همین قضیه نشان می‌دهد که ضحاک به خیال خود یا با روش خود در حال حکومت عادلانه بوده است.

شاید به ضحاک یا آژی‌دهاک یا به عبارت درست‌تر بیوراسب در داستان «اژدهاک» از «سه‌برخوانی» بیضایی بیشتر بتوان نزدیک شد. اژدهاک در این داستان قربانی پادشاهی ظالم است و خود از ستم و ظلم آسیب می‌بیند.رستم قهرمان شاهنامه که بسی نامی تر از جد خود گشتاسب است،از نسل ضحاک است.چرا که رودابه مادر رستم و دختر مهراب کابلی در زمان منوچهر به وصال زال می رسد و رستم حاصل این وصلت است.هر چند در شاهنامه به طور مستقیم اشاره نشده است ولی ظاهرا بعد از خلع جمشید از سلطنت فرایزدی از او دور شد و قسمتی از این فر ایزدی به رستم هم رسیده است.اما در مورد شاهنشاهی ضخاک توضیحی در این باره نیست.

فردوسی که خود از دهقانان است البته ضحاک را طبیعی است بسیار سیاه ترسیم کند. چراکه دهقانان در زمان فردوسی کماکان خرده‌مالک بودند و جامعهٔ طبقاتی به‌طور کامل فرونریخته بود (وشاید هرگز هم فرونریخت و دهقان‌ها، تبدیل به ده‌خان‌ها شدند و نظام جامعه تغییر چندانی نکرد!)؛ اما همین نگاه هم درزهایی دارد که از بین این درزها می‌توان به حقیقت نگاهی انداخت. بعدازاینکه فریدون بر ضحاک پیروز شد، نظام طبقاتی قبلی را حاکم کرد و این ابیات از زبان او جاری شد:

سپاهی نباید که پیشه‌ور – به یک روی جویند هر دو هنر

یکی کارورز و دگر گرزدار- سزاوار هر دو پدید است کار

چو این کار آن جوید آن کار این –پرآشوب گردد سراسر زمین

اما کاوه خود داستان جالبی دارد. کاوه از قلب نظام طبقاتی فروریخته‌ای آمده است که توسط ضحاک فروریخته است. کاوه اما پیش‌بند چرمی‌اش را پرچمش می‌کند و در کوی و برزن فریاد عدالت‌خواهی سر می‌دهد و فریدون را به‌جای ضحاک بر تخت می‌نشاند. بعد از نشستن فریدون بر تخت، کاوه محو می‌شود و بر سر آهنگری خود برمی‌گردد. چراکه فرایزدی ندارد و از طبقه‌ای نیست که سهمی به او برسد. کاوه از طبقه‌ای فرودست قیام می‌کند و فریدون را که فرایزدی دارد بر تخت می‌نشاند و خود در همان فرودستی باقی می‌ماند. این ایثار و ازخودگذشتگی در نوع خود جالب و تأثیرگذار است و بیانگر بینش متفاوتی است. بینشی که برعدالت‌خواهی، عدالت‌گزینی و آزادگی استوار است. اینکه منافع طبقهٔ خود را نادیده‌بگیری و به نفع طبقاتی دیگر از جان خود مایه بگذاری فقط به این دلیل که آزاده و عدالت‌خواه هستی ایثار بزرگی می‌خواهد.

رئیسی و روحانی و انتخابات پیش رو

نه رئیسی تمثیلی از ضحاک است و نه روحانی که از اتفاق فامیلی اصلی‌اش فریدون است، تمثیلی از فریدون! از قضا حتی اگر همهٔ تمثیل‌ها هم به‌طور اتفاقی به این داستان قابل نسبت باشند، هدف از این قیاس، بیش از اینکه مطرح کردن ابعاد مثبت و منفی ضحاک و فریدون باشد (که از قضا هر دو وجوه مثبت و منفی دارند!) مطرح کردن نوع انتخاب بین این دو است.

صحبت اینجا برمی‌گردد به نوعی از انتخاب کاوه‌وار، انتخابی فراطبقاتی که علیرغم تحقیر و فرودست‌انگاری صاحبان فرایزدی و فریدونیان، باز با منطق و عقلانیت حتی اگر مطالبهٔ خود را هم گرفته باشد، باز برای عدالت و آزادگی، بیرق خود را برمی‌افرازد.

در این میان نگاه طرفداران روحانی به بیشتر طرفداران رئیسی نیاز به تغییر و اصلاح دارد. چراکه این افراد برای رأی دادن به کاندیدای خود دلیل و انگیزهٔ منطقی دارد. همان طور که طرفداران روحانی منافع طبقاتی، فردی یا گروهی خود را در نظر می‌گیرند، طرفداران آقای رئیسی هم حق دارند منافع طبقاتی، فردی، نگرشی و اعتقادی خود را در نظر بگیرند.

اما من مطمئن هستم که در میان هر دو قطب، تعداد بسیار زیادی حاضرند فارغ از نگاه دو قطبی با همدیگر مدارا کنند و از دریچهٔ چشم همدیگر به دنیا نگاه کنند.

کاوه‌های آهنگر دور و بر ما حضور دارند. ستاربهشتی کارگری رباط کریمی بود که کاوه‌وار درفش خود را که کفن خونینش بود برافراشت و فریاد آزادگی‌اش در همه‌جای ایران و جهان پیچید.

فارغ از سنگینی و فشاری که طرفداران آقای رئیسی ممکن است احساس کنند، از روز شنبه همهٔ ما باید در کنار هم و با امید به آینده زندگی کنیم و همچنان آزاده و عدالت دوست بمانیم.

درباره دکتر علی مرسلی

دکتر علی مرسلی
دندانپزشک – متخصص درمان ریشه – بورد تخصصی اندودانتیکس کرج:خیابان شهید بهشتی جنب شهرکتاب مرکزی ، ساختمان پزشکان نور واحد20/تهران،پل گیشا02188283006

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *