خانه / در حاشیه / نپال ، سفرنامه ی سرزمین معبد ها و کوه ها
سفر نامه نپال
سفر نامه نپال

نپال ، سفرنامه ی سرزمین معبد ها و کوه ها

سفر نپال :

سفر به نپال یک برنامهٔ بک‌پکی بود که یکی از دوستانم که قبلاً همسفر سریلانکای من بود پیشنهادش را به من داده بود.البته من خیلی دیر و نزدیک عید نوروز برای بلیط هواپیما اقدام کردم.بلیط هواپیما را از دوبی فلای که در ایران نمایندگی دارد تهیه کردم.دوبی فلای از جمله  شرکت‌های هوایی است که خدمات مناسب غیر لاکچری ارزانی ارائه می‌دهد.در هواپیماهای دوبی فلای غذای رایگان سرو نمی‌شود و حتی مجبورید آب را هم خریداری کنید.(قبل تجربه سفر با ایرعربیا که همین سبک خدمات را ارائه می‌کند داشتم)اما قیمت بلیط دوبی فلای پایین‌تر است وهر چند که به دلیل اقدام دیرهنگام، من بلیط را گران خریدم.بیمه سفر را از بیمه سامان خریداری کردم.ویزای 15 روزه برای نپال را با راهنمایی اشتباهی که گرفته بودم،از سفارت نپال به صورت غیرحضوری(در خیابان مطهری) دریافت کردم.درحالی که ویزا را با ده دلار ارزان‌تر به راحتی می‌شد فرودگاهی دریافت کرد.در کل در سفر بک پکی هدف من بیشتر دیدن،صحبت کردن و لذت بردن از مناظر و فرهنگ هاست .بنابراین وقت زیادی صرف عکاسی نمی کنم و چند عکس فقط با مویایل می گیرم.

روز پرواز:

پرواز ساعت 1:30 بعدازظهر چهارم فروردین بود.اما به دلیل نبودن ترمینال خروچ کافی در فرودگاه امام خمینی(که نشانه بی برنامگی مدیران فرودگاه است)یک ساعت تأخیر داشت.در فرودگاه دبی اوضاع بدتر شد و به دلیل بدی هوا،بعد از سه ساعت از ساعت پرواز سوار هواپیما شدیم و یک ساعت و نیم هم به دلایل نامعلوم پرواز روی باند معطل بود و اجازه پرواز نمی‌گرفت.یازده صبح به‌وقت تهران (حدود دو به‌وقت نپال)نپال رسیدیم.و عملاً دوازده ساعت تمام در راه بودیم.

فرودگاه کاتماندو یک فرودگاه قدیمی و درب و داغان است.حدود یک ساعت طول کشید تا بارهای ما روی نقاله قرار بگیرند.بار 5نفر از مسافران ایران از تهران نرسیده بود(بار سه نفر روز بعد رسید ولی بار دو نفر روز آخر سفر پیدا شد!)

کاتماندو:

کاتماندو پایتخت نپال شهری پر ازگرد وغبار و آلودگی بود که بیشتر مردم با ماسک در آن تردد می‌کردند.شهر بسیار رنگ و رو رفته و غیرمدرن بود.آسفالت خیابان‌ها از بین رفته بود و ساختمان‌های بلند خیلی کم بودند.در محلی که ما اقامت داشتیم با جی پی اس ارتفاع در حدود 1250 متر بود.در بقیه نقاطی هم که ارتفاع را اندازه گرفتم در این حدود بود.معماری شهر نامتجانس،شلخته و قدیمی است.آثار زلزلهٔ 7.9 ریشتری سال 2015 که منجر به کشته شدن حدود 7300 نفر شد در نقاط مختلف شهر مخصوصاً روی آثار تاریخی قابل مشاهده است.

کاتماندو در واقع با دوشهر پاتان و بختاپور یک شهر بزرگ را تشکیل داده‌است.رانندهٔ تاکسی هنگام عبود از یک پل به من گفت که این پل مرز کاتماندو و بختاپور است ولی در کل این مناطق در هم ادغام شده و بافت شهری واحدی را تشکیل داده‌اند.

کاتماندو شهری پر از معبد است.اقامت من در یک هاستل ارزان به اسم تأمل237 در محلهٔ توریستی «تامل» کاتماندو بود.در این محله هاستل‌ها و هتل‌های زیادی وجود دارند و برای اقامت توریست‌ها محل مناسبی است.اتاقی که من در آن بودم در دو شب اول شش نفره بود و در دوشب آخر دوازده نفره و هم اتاقی‌هایم هم همه خارجی(دختر و پسرهای بک پکر آلمانی،چینی،روسی،هلندی و امریکایی ) بودند.اقامت در هاستل تجربه‌ی بسیار خوب و آموزنده‌ای است و من هاستل‌ها را به هتل‌ها ترجیح می‌دهم.در کاتماندو از دربارمیدان،معبد میمون‌ها،معبد مرده‌سوزی و معبد بودانات(مهابودا) دیدن کردم.بودانات یک استوپ(استوپا) بزرگ بود که مشابه استوپاهای سریلانکا بود و در دور آن بناهای زیبایی قرار داشت.استوپا بناهای گنبدی شکل بزرگی هستند که با ترتیب مفهومی خاصی ساخته‌شده اند و بنا بر مناسک خاصی زیارت می‌شوند.

تلفن در نپال:

در ابتدای ورود به نپال با در دست داشتن یک قطعه عکس،کپی پاسپورت و کپی ویزا می‌توانید به راحتی با قیمت نسبتاً پایین در حدود هزار و دویست روپیه(12 دلار) سیمکارت با حجم بالای اینترنت بخرید.سرعت اینترنت در نپال خوب است و فیلترینگ مواردی مثل فیس بوک هم وجود ندارد.نکته جالب اینکه در نواحی که حتی جاده مناسب ندارد،اینترنت قابل استفاده است.به‌طوری که بنا بر ادعای شرکت NCell پوشش این شرکت حتی در اورست هم وجود دارد!

پریزهای برق نپال دوتایی انگلیسی ولی برق 220 ولت  با تغییرات ولتاژ و قطعی مکرر است و خیابان‌ها نور ندارند و شب‌ها حتمن باید چراغ قوه داشته باشید.

دین مردم نپال:

نپال بیشترین تراکم معتقدین به آیین هندوی دنیا را دارد.در نواحی شمالی اما بودایی‌ها و تبعیدی‌های تبت (که بودایی هستند) حضور دارند.در اطراف معبد بودانات(مهابودا)که بزرگ‌ترین معبد بودایی‌های نپال است مغازه‌های متعلق به تبتی‌ها وجود دارد و راهب‌های تبتی هم دیده می‌شوند.در بعضی از این مغازه‌ها عکس‌های دالایی لاما رهبر تبعیدی بودایی‌های تبت و پرچم‌های تبت که هم‌اکنون تحت سلطهٔ چین قرار دارد دیده می‌شود.زائرین زیادی در بودانات دیده‌میشوند.که دور معبد می‌چرخند(ماننده کعبه) و رو به معبد روی پارچه‌های شبیه سجاده حرکات شبیه سجده و نماز ولی با دراز کشیدن کامل انجام می‌دهند.نمونهٔ آداب و مراسم بودایی‌ها را در سریلانکا در کلمبو و کندی(که معبد دندان بودا در آن قرار دارد) دیده بودم.ولی مراسم بودایی‌های معبد بودانات به نظرم جذابیت و حرارت بیشتری داشت.در ضمن مانند معبد دندان بودا که در آن نگهبان‌هایی مانند پشت کردن توریست‌ها به معبد می‌شدند،نگهبان و مزاحمی وجود نداشت و هر کس به کار خود مشغول بود.

زبان مردم نپال:

زبان مردم نپال نپالی است.نپالی خیلی به زبان سانسکریت نزدیک است و گفته می‌شود نزدیک‌ترین زبان به سانسکریت است.دولت نپال در تلاش است تا مانند دولت هند آموزش سانسکریت را به عنوان زبان مادر زبان‌های هند و اروپایی در مدارس نپال توسعه دهد.در سفرم متوجه تشابهات زبانی نپالی با فارسی شدم.از جمله کلمات پیاز،سیخ، کباب،نان،پنیر،دربار،شاه هم در زبان نپالی همان معانی فارسی را داشتند.به علاوه کلمهٔ کُلاا(Khola) کلمه ای است که در نپالی به معنی رودخانه است.در شمال ایران روستاهای زیادی پسوند «کلا» دارند که در دهخدا معنی آن قریه،آبادی و کوزهٔ آب آمده است.ولی برداشت من این است که همان معنی رودخانه برای کلاا صحیح است و خوانش کلا با ضم کاف درست است.آبادی هم کلمه‌ای است که به آب ربط دارد و بیشتر آبادی‌های گیلان و مازندران هم در کنار رودخانه‌ها و آبراه‌های این ناحیه قرار دارند.

کلمهٔ دیگری که در نپالی برخوردم کلمهٔ مادی بود که در بعضی نواحی مشاهده شد و به نظرم ریشه مشترک با مادی(جوی) که در اصفهان وجود دارد داشت.

جغرافیا و اکوسیستم نپال:

نپال کشوری است که بین هند و چین واقع شده است.احتمالاً تصوراولیه بیشتر افراد این باشد که نپال کشوری کوهستانی و سرد به دلیل وجود رشته کوه هیمالیا و اورست باشد.اما این طور نیست.مرز شمالی نپال را هیمالیا تشکیل می‌دهد و در واقع نپال کشوری در کوهپایه جنوبی هیمالیاست.هیمالیا مانند دیوار بلندی در برابر رطوبت حاصل از اقیانوس هند ایستاده و در نتیجه رطوبت بالایی ایجاد می‌شود که کل شبه قاره هند را مرطوب می‌کند.در نتیجه نپال به‌طور کلی در نواحی پایین کوهپایه آب و هوایی نسبتاً مرطوب دارد و به‌طور کلی هوا ساب تراپیکال است.دما در زمستان به گفتهٔ یکی از اهالی کاتماندو به زیر صفر هم می‌رسد.در بین شهرهایی که من سفر کردم(شهرهای دره کاتماندو،پخارا و باراتپور که شامل ناحیه چیتوان می‌شد)،پخارا مرطوب بود و دمای بالاتری داشت.ناحیه چیتوان هم دمای بالاتری نسبت به کاتماندو داشت.در کاتماندو گرد و غبار زیادی وجود داشت و دلیل آن احتمالاً به فرسایش شدید خاک برمی‌گردد.به علاوه ممکن است عدم آسفالت معابر عمومی و تردد بی‌رویه وسایل نقلیه که گرد و خاک زیادی را ایجاد می‌کند دلیل این قضیه باشد.

به‌طور کلی مشاهده من به عنوان یک عابر این بود که در نپال زمین مناسب برای کشاورزی کم است.علیرغم اینکه رودخانه‌های زیادی در نپال وجود دارد،عمق دره‌ها که از نظر زمین شناسی احتمالا جدید به نظر می رسند و اکوسیستم نپال طوری است که زمین صاف برای کشاورزی کم است و احتمالاً آبرفت‌های غنی حاصل از این رودخانه‌ها در جلگه‌های هند ته نشین می‌شوند و کمتر مردم نپال از آن ها بهره می برند.البته در کوهپایه‌ها و شیب‌ها و حاشیه رودخانه‌ها نپالی‌ها کشاورزی می‌کنند.ر جنوب نپال در مرز هند هم در چیتوان مزارع نسبتاً وسیع ذرت،جو و برنج را دیدم.اما در اطراف کاتماندو و پخارا زمین‌های کشاورزی اندک هستند.

کشاورزی در نپال در نواحی که من دیدم بسیار ابتدایی انجام می‌شود.کماکان گاوآهن با استفاده از بوفالوهای کوهان‌دار استفاده می‌شد و زمین‌ها قطعات کوچک(با بهره وری کم)بودند.ادوات پیشرفته کشاورزی و تراکتور به تعداد کم دیده می‌شد.

پخارا:

جاده کاتماندو به پخارا روی نقشه به اسم‌های وی نوشته شده است واز کنار رودخانه و مجاورت دره‌های عمیق می‌گذرد ولی فاقد کیفیت و در بسیاری از نواحی خاکی و در تمام مسیر دوطرفهٔ دوبانده با عرض کم است و گاهی روی پل‌ها تردد به نوبت صورت می‌گیرد.در نپال تردد ماشین‌ها از سمت چپ صورت می‌گیرد(مدل انگلیسی)بلیط اتوبوس را اینترنتی از ایران رزرو کرده بودیم(هاستل‌ها هم این کار را برای شما انجام می‌دهند).اتوبوس‌ها از نوع تاتای هندی بودند که درب و داغان به نظر می‌رسیدند اما کولر داشتند و در کنار کولر،پنکه هم روی همهٔ ردیف‌های صندلی وصل شده بود.این اتوبوس‌ها با ان وضع درب و داغان وای فای هم داشتند(البته در مورد اتوبوس ما وای فای کار نمی‌کرد و کلاً در نپال خیلی چیزها کار نمی‌کند!). تاتا مونورز بزرگترین شرکت ماشین سازی هند است که توسط یکی از پارسیان هند احداث شده است.شرکت لندرور و جگوار هم توسط تاتاموتورز خریداری شده است.انواع اتوبوس،سواری،کامیون و حتی موتورهای تاتا در نپال قابل مشاهده بودند.

در جاده‌های نپال تردد با سرعت پایین انجام می‌شود و به همین دلیل اگر ماشین از عرض جاده خارج نشده و به خارج جاده پرت نشود(شانه جاده وجود ندارد) احتمال تصادف نزدیک صفر است چون حتی وقتی ماشینی سبقت می‌گیرد سرعت ماشین لاین مقابل آن قدر کم است که حتی توقف می‌کند تا ماشین مقابل سبقت بگیرد و به جای خود برگردد.علایم در جاده بسیار کم است.فاصله با شهرهای پیش رو را تابلوهایی که معلوم است تبلیغات شرکت‌ها هستند مشخص کرده است!مسیر کاتماندو به بخارا در حدود دویست کیلومتر است ولی این مسیر حداقل در مدت شش ساعت طی می‌شود و شباهت با جاده چالوس دارد .به تدریج با نزدیک شدن به پخارا،از ارتفاع کاسته می‌شود(در پخارا جی پی اس 150 کنر از سطح دریا را نشان می‌داد!)و زمین‌ها صاف‌تر شده و زمین‌های کشاورزی بیشتر می‌شود.در بین راه نرسیده به دوراخی بندیپور یک تله کابین هم سمت راست از کاتماندو به بخارا دیده می‌شود.

در پخارا در حاشیه دریاچه به یک هاستل رفتیم که امکانات خوبی داشت.تقریباً تمام هتل‌ها و هاستل‌های پخارا در خارج از خود شهر و در دور دریاچه قرار داشتند.

پخارا احتمالاً سرگرم کننده‌ترین شهر نپال است و امکانات زیادی بریا سرگرمی در این شهر برای توریست‌ها وجود دارد.پاراگلایدر پخارا بسیار جذاب بود و مناظر بسیار زیبایی را توانستم در پرواز با پاراگلایدر ببینم.البته به دلیل ابری بودن و بخار هوا امکان دیدن کوهستان آناپورنا که مشرف به شهر بخاراست وجود نداشت ولی پرواز و چرخ زدن با پاراگلایدر بر فراز دریاچه عالی بود.پاراگلایدر 50 دلار(پنج هزار روپیه )هزینه داشت که شامل ترانسفر و عکس‌ها می‌شد.در پخارا تفریحات دیگری مانند زیپ فلایینگ و بانجوجامپینگ وجود داشت.من با دوچرخه اطراف دریاچه را گشتم و از مناظر لذت بردم.در وسط دریاچه معبدی وجود داشت که فرصت بازدید نبود.

کشمیری‌ها در پخارا زیاد بودند و مغازه‌های زیادی داشتند(در کاتماندو هم از این مغازه‌ها زیاد بود) البته به نظر من الزاماً فروشندگان این مغازه‌ها کشمیری نبودند و احتمالاً پاکستانی‌هایی بودند که خود را کشمیری جا می‌زدند!با یکی از این کشمیری‌ها صحبت می‌کردم که شال‌های کشمیری می‌فروخت.طرفدار سرسخت جهادی‌های اسلامی بود و هندوها را کافر می‌دانست و امیدوار بود که کشمیر هندوستان یک روز به پاکستان ملحق شود!

در پخارا امکان پرواز با هلی‌کوپتر بر فراز آناپورنا هم وجود داشت که البته قیمت آن بالا بود(با استاپ روی کمپ 350 دلار و بدون استاپ 130 دلار).

چیتوان:

چیتوان معروف‌ترین و اولین پارک ملی حیات وحش نپال در جنوب مرکزی نپال است و با پارک ملی والمیکی در شمال هند(در استان بیهار هندوستان) محدوده مشترک دارد.چیتوان البته محدودهٔ بزگتری از والمیکی دارد .چیتوان در گذشته شکارگاه خانواده سلطنتی نپال بوده است.نزدیک‌ترین شهر به چیتوان شهرباراتپور است که در محدودهٔ شمالی چیتوان قرار دارد.رود راپتی در محدودهٔ شمالی جنگل‌های چیتوان قرار دارد که زیست بوم دو نوع کروکودیل ماگر و گاریل است.(نوع سوم کروکودیل هم به نام سالت وتر یا آب شورهم در این محدوده به گفتهٔ راهنما وجود دارند ولی من به چشم خود آن‌ها را ندیدم ) من فقط نوع گاریل که  فقط ماهیخوار است و پوزهٔ باریک و بلندی دارد و نوع  ماگر که همه چیز خوار است ،کوچک‌تر است و می‌تواند به انسان هم حمله کند به چشم خود دیدم.در داخل جنگل چیتوان مسیر سافاری به اسم ساهورا وجود دارد که با ارتش به صورت خیلی شدید محافظت می‌شود.هر نوع تردد پیاده یا سواره به این محدوده با اخد مجوز باید صورت بگیرد.در داخل جنگل همچنین مرکز حمایت و پرورش کروکودیل‌های گاریل قرار دارد که مانع انقراض این گونه می‌شود.

محل اقامت ما یک ریزورت به اسم نپال جانگل ریزورت (اقامتگاه جنگلی نپال) بود. ورودی محل با توجه به نخل‌های بلند در دو طرف بسیار باصفا بود.اتاق‌ها دوتخته بودند و امکانات خوبی از جمله تلوزیون،اسپلیت کولر گازی،پنکه،وان داشتند.محوطه هم خیلی باصفا و گلکاری شده بود.کارکنان خوبی هم داشت و به خوبی با ما همکاری می‌کردند.در اطراف محوطه شالیزار و مرکز نگهداری فیل هم وجود داشت.دامو یک جوان بیست و شش ساله راهنمای ما بود.دامو اطلاعات خوبی در مورد حیات وحش و مخصوصاً پرندگان داشت.ازدواج نکرده بود و دوست دختر هم نداشت!با یک اتوموبیل وانت دوکابین تاتا که متعلق به ریزورت بود تمام گشت‌ها را می‌رفتیم.در روز ورود ما یک گروه چینی در ریزورت بودند که فردایش رفتند و ما تنها مهمانان آنجا بودیم.غذاها خوشمزه ،ساده و خوب بودند و هر ساعتی که می‌خواستیم سرو می‌شدند.

کرگدن ،حیات وحش چیتوان ،نپال
کرگدن ،حیات وحش چیتوان ،نپال

چیتوان دهکدهٔ کوچکی بود و توریست‌های زیادی مانند کاتماندو در آن وجود نداشتند.من چند کار چوبی دست‌ساز از مغازه‌ای روبروی ریزورت خریداری کردم.قیمت‌ها پایین بودند ولی تقریباً با چانه زدن می‌شد یک سوم تا پنجاه درصد قیمت‌ها را کاهش داد.

اولین سافاری که رفتیم سافاری را فیل بود.چهار نفر روی فیل سوار می‌شدند و با یک فیل‌بان از رودخانه راپتی عبور کردیم از کنار کروکودیل‌ها گذشتیم و وارد جنگل شدیم.در جنگل دستهٔ آهوها و گوزن‌ها،گرازها و میمون‌ها قدم به قدم قابل مشاهده بودند.فیلی که ما برآن سوار بودیم هر از گاهی رم می‌کرد و فیل بان یک چوب و یک میله فلزی دوسر با سر تیز در دست داشت که با میله ضربات محکم بر سر فیل می‌کوبید که دردناک بود و تصمیم گرفتم دیگر هرگز سوار فیل نشوم.

سافاری با فیل حدود دوساعت طول کشید.بعد از سافاری با فیل در قیمتی از رودخانه سوار قایق کانوچوبی ده نفره شدیم.یک گروه نروژی و سوئدی همه که افراد مسن بودند با ما سوار شدند.در کنار رودخانه پرنده‌های متعدد ،مرغ‌های ماهیخوار و کروکودیل‌ها دیده می‌شدند.در داخل آب هم ماهی‌های نسبتاً بزرگ شنا می‌کردند.ماهی‌گیری در محدودهٔ پارک جنگلی غیرقانونی بود.

تا سال 1950 رسیدن از کاتماندو به چیتوان فقط پیاده ممن بوده است.اقوام تارو در محدودهٔ چیتوان ساکن هستند که رسوم و رقص‌های خود را دارند.چیزی که من متجه شدم این بود که این اقوام احتمالاً مهاجرین از گجرات هندوستان هستند و به گفته خودشان ملتی جنگلی هستنئ.سیستم زندگی قبیله‌ای اشتراکی هم دارند.با توجه به اینکه خواستگاه جنبش چپ مارکسیستی در نپال که به سرنگونی سلطنت هم منجر شد در این ناحیه بوده است، احتمالاً این روش زندگی در پاگیری این جنبش در این ناحیه نقش داشته است.

نکتهٔ جالب دیگر در مورد کروکودیل‌های مار این بود که این حیوانات ماهی‌ها و پرندگان را شکار می‌کنند.راهنمای چیتوان به من توضیح داد که گاهی این کروکودیل‌ها با قرار دادن یک تکه چوب روی بدن خود در فصل آشیانه سازی پرندگان آن‌ها را به سمت خود کشیده و شکار می‌کنند.اگر این قضیه صحت داشته باشد،ماگرها از معدود خزندگانی هستند که می‌توانند از ابزار استفاده کنند!

سافاری در اعماق چیتوان:

پکیج سفر ما شامل سافاری با جیپ در اعماق جنگل نبود.با پرداخت سه هزار روپیه(معادل سی دلار)ما یک بعدازظهر به سافاری در اعماق چیتوان با ماشین‌های مخصوص سافاری(که آن‌ها هم از نوع تاتای هندی بودند) رفتیم.در ورودی‌ها مناطق نظامی برای حفاظت از جنگل وجود داشت و کنترل عبور و مرور بسیار شدید بود.نکتهٔ جالب این بود که علیرغم فقدان زیرساخت‌های اصلی از قبیل جاده و برق و … در نپال ،در محافظت از چیتوان اهتمام کافی شده بود و ارتش و دوربین‌های مدار بسته در آنجا مستقر بودند.در حالی که در کشور ما علیرغم اینکه خدمت اجباری وجود دارد،هرگز از ارتش برای این منظور استفاده نمی‌شود و چند محیط بان که ضابط قضایی بودن آن‌ها هم توسط قوهٔ قضائیه نقض می‌شود در پناهگاه‌های حیات وحش با انبوه شکارچیان غیرقانونی دست و پنجه نرم می‌کنند.

در داخل جنگل یک خرس را از فاصله دور دیدیم.بعد چند کرگدن را از قواصل نسبتاً نزدیک دیدیم.در وسط مسیر یک برکه پر از پرندگان مختلف وجود داشت.در وسط برکه جزیره مانندی بود که روی جزیره یک مار بوآی بزرگ نمایان بود.گرازها،گوزن‌ها،گاوهای وحشی،میمون‌ها،طاووس‌ها و … هم به تعداد زیاد در مسیر دیده‌شدند.پلنگ و ببر بنگال که گونه‌های نادری هستند در مسیر ندیدیم.سافاری از یک بعدازظهر تا شش عصر طول کشید.یک راننده و یک راهنما در تمام مسیر با ما بودند.

مسیر چیتوان به کاتماندو:

صبح هفت و نیم اتوبوس ما از چیتوان به سمت کاتماندو حرکت کرد.جاده همانطور که انتظار داشتیم بسیار بد بود و تردد با سرعت پایین صورت می‌گرفت.جاده چیتوان به کاتماندو در قسمتی به جاده پخارا به کاتماندو رسیده و با آن یکی می‌شود.در طول مسیر در چند نقطه توقف برای صبحانه،دستشویی و ناهار داشتیم که هر کدام بین پانزده دقیقه تا نیم ساعت بودند.در جاده واژگونی یک تانکر ساعت‌ها مارا معطل کرد.در نهایت بعد از یازده ساعت به کاتماندو رسیدیم!مسیر از نظر کیلومتری بیش از 152 کیلومتر نبود!

بختاپور:

پختاپور یا بختاپور یکی از سه شهر اصلی درهٔ کاتماندو در حدود سیزده‌کیلومتری کاتماندو است که شهری تاریخی و قدیمی با دروازه‌های ورودی است که یکی از معروف‌ترین دیدنی‌های کشور نپال است.بختاپور در قرن پانزدهم میلادی پایتخت پادشاهی بود ویکی از سه پادشاهی اصلی نپال(در کنار کاتماندو و پاتان)است.ساکنان بختاپور نوار(Newar)هستند.نوارها آن‌طور که من فهمیدم یکی از کاست‌های نپال هستند.کاست‌ها ظاهراً حالت قبیله ای دارند ولی شکل‌گیری آن‌ها فراتر از قبیله بوده و نژادی-زبانی هم علی الظاهر هستند.نوارها به زبان خود صحبت می‌کنند که متفاوت از زبان نپالی معمول است و دراصل از شاخه زبان‌های سینهو-تبتی است(زبان نپالی ریشهٔ هندواروپایی دارد).اما اختلاط زیاد زبانی نواری را به نپالی نزدیک کرده است.معنی لغوی بختاپور در زبان سانیکریت شهر مریدان یا مؤمنین است(همان دارالمؤمنین ما!) و تعداد زیاد معابد و نحوهٔ عبادت مردم ،همین نام را تداعی می‌کند!بختاپور هم مانند کاتماندو دارای یک میدان به اسم میدان دربار بود.از محله ‌ی تامل در کمتر از نیم ساعت به پختاپور رسیدیم.ورودیه 15 دلار بود(که مبلغ نسبتا زیادی در مقایسه بود).از مسیر نارانگوکوت به بختاپور رسیدیم که مسیر باصفا و پردرختی بود.معابد و دیدنی‌ها زیادی داخل بختاپور وجود دارند و زمان زیادی را باید برای دیدن تمام آن اختصاص داد.

دین مردم نپال:

بیشترین درصد مردم نپال،هندو هستند.از نظر نسبت در نپال هندوهای بیشتری نسبت به هند زندگی می‌کنند.آیین هندوئیسم متفاوت از هویت هندی است.در نپال بودایی‌ها بعد از هندوها،بیشترین باورمندان را تشکیل می‌دهند.نکتهٔ جالب در مورد نپال این است که آیین هندو و بودایی در نپال به‌طور جالبی با هم ترکیب شده‌اند به‌طوری که بعضاً حتی غیرقابل افتراق هستند و بعضی از نپالی‌ها احتمالاً اصلاً نمی‌دانند که هندو هستند یا بودایی!

نپال گفته شده که زادگاه بوداست.اما بوتانی‌ها ،بوتان را زادگاه بودا می‌دانند.آیین بودایی در نپال با آنچه که من در سریلانکا دیدم تفاوت‌های جزئی در آیین و مناسک داشت و به نظر می‌رسید که در سریلانکا یک شاخه دیگر بودا وجود دارد و منسجم‌تر است.

نکتهٔ جالبی که من در مورد هندوئیسم متوجه شدم،شباهت جالب این آیین به زردشتی است.گویا هندوئیسم و زردشتی دو روایت متفاوت از یک حادثه هستند.دئوه ها یا همان دیوها که در آیین هندو مقدس هستند،در آیین زردشتی انگره مینو یا نیروهای با قدرت منفی را تشکیل می‌دهند(در آیین هندو هم البته این خدایان صرفاً وجهه مثبت ندارند و بیشتر جنبه قدرت و قابل ستایش بودن دارند).کتابی را در مورد نمادهای هندو و بودایی از یکی از کتابفروشی‌های پخارا خریدم که اطلاعات بسیار جالبی در مورد نمادهای هندو،بودایی و خدایان هندی داشت.آن طور که من متوجه شدم بیشتر این نمادها از جمله صلیب شکسته (سواستیکا یا چلیپا)که نازی‌ها استفاده کرده‌اند،ریشهٔ مشترک شمن باوری دارد.

اما در زندگی روزمره معاصر مردم نپال آنطور که من دیدم،هندوئیسم و بودایی نتیجه‌ای جز عقب‌ماندگی برای وخرافات برای مردم نپال نداشته است.(در سریلانکا هم عین همین قضیه قابل مشاهده بود).

احترام به گاوها در هندوئیسم و نخوردن گوشت گاو احتمالا دلایل تکاملی دارد.برای تولید یک کیلو گوشت گاو حدود 15هزار لیتر آب مصرف می شود که سه برابر تولید گئشت مرغ و 18 برابر تولید یک کیلو گندم است.هر کیلو گوشت گاو بیست و پنج کیلو علوفه برای تولید نیاز دارد.لذا در نواحی با تراکم جمعیت بالا احتمالا مقدس بودن گاوها و نخوردن گوشتشان به صرفه تر بوده است!

فرهنگ نپالی‌ها:

آنچه که توریست‌ها از نپال دریافت می‌کنند متفاوت از چیزی است که واقعاً زیر پوست نپال درجریان است.نپال برای توریست‌ها دلپذیراست چرا که مردم با توریست‌ها بسیار مهربان هستند.کلن تنها موردی که در نپال گویا اهمیت دارد همین توریست‌ها هستند چرا که درآمد مردم از همین طریق است.ولی با دقت در زندگی مردم نپال می‌توان به نکات جالبی در مورد فرهنگ مردم رسید.من سعی کردم با نپالی‌ها در مورد زندگی‌شان صحبت کنم و در زندگی روزمره آن‌ها دقت کنم.

اولین نکتهٔ جالب نقش زنان در جامعهٔ نپال است.در نپال زنان به شدت کار می‌کنند و حتی بیشتر از مردان.ولی اغلب کارهای دون پایه بر عهدهٔ زنان است.زنان در جامعهٔ نپال بی‌ارزش بودند.بیشترکارهای نظافتی،جاروی خیابان‌ها و … توسط زنان صورت می‌گرفت.زنان حتی در کاتماندو خیلی خیلی کم رانندگی می‌کردند.با یک نفر از کاست چتری(که اکثریت مردن نپال از این کاست هستند) در یک دورهمی آشنا شدم. خواهر او در آشپزخانه بود و درحالی که او با ما در دورهمی خوش می‌گذراند خواهرش اصلاً بیرون نیامد و با کسی صحبت نکرد.او که خودش آدم متجددی بود و سال‌ها در دوبی کار کرده بود(نپالی‌های زیادی در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و عربستان کار می‌کنند) در مورد زنان نپالی(ونه خارجی!) افکار متحجرانه‌ای داشت.زنان در نپال موتور می‌رانند ولی رانندگی اتوموبیل آن‌ها امر پذیرفته شده‌ای نیست! من ناخودآگاه یاد جملاتی از کتاب روانکاوی فرهنگ عامه نوشتهٔ بری ریچاردز در مورد اتوموبیل و نقش نمادین آن در فرهنگ عامه افتادم که بیشتر تداعی‌کنندگی قدرت و مردانگی است و احتمالاً همین برداشت در فرهنگ نپال وجود دارد.

فرهنگ ترافیکی نپال با توجه به اینکه زیرساخت‌های حمل و نقل ماننده جاده وجود ندارد عجیب و غریب است.نپالی‌ها مرتب در خیابان بوق می‌زنند و بوق زدن جزئی از فرهنگ ترافیکی نپال است(در سریلانکا و افریقا هم کمابیش همین طور بود).معابر باریک،فقدان دید کافی در مسیرهای تردد غیراستاندارد و تراکم زیاد جمعیت باعث می‌شود که نیاز به بوق زدن را در این معابر ایجاب می‌کند.

غذاهای نپالی هرچند به غذاهای هندی شبیه هستند اما متنوع و خوشمزه هستند.دال غذای ملی نپال است.من دال‌های مختلف، بشقاب‌های غذاهای نپالی و سای باجی نوع نپالی(غذای هند و پاکستان است) را امتحان کردم.غیر از اینکه مانند افریقا بعد از سفارش باید انتظار زیادی تا رسیدن غذا بکشید،کیفیت غذاها خوب بودند.در چیتوان موفق شدم وارد آشپزخانه‌ی یکی از این رستوران‌ها شوم که البته از نظر بهداشتی علیرغم شیک بودن ظاهر غذاها خیلی شرایط جالب نبود.(در ایران هم به نظرم همین روند حاکم است،چند سال قبل از جلوی نایب سهروردی عبور میکردم که دیدم به دلیل استفاده از رنگ غیرمجاز در غذا پلمب شده است!)

نپال و توریسم:

توریسم در نپال به نظر می‌رسد که اولویت اول اقتصادی باشد ولی نکتهٔ جالب این است که طبق آمار فقط هشت درصد اقتصاد نپال بر پایه توریسم است و رکن اصلی اقتصاد نپال (تقریباً هفتاد و پنج درصد) بر اساس کشاورزی است.نپال بین هند و چین محصور شده و بیشترین صادرات و واردات را از هند ودر مرتبهٔ دوم از چین دارد!زلزلهٔ نپال اقتصاد این کشور را بسیار عقب رانده است.با مردم که صحبت می‌کردم همه تاریخ نپال را به قبل و بعد از زلزله تقسیم می‌کردند!ولی حقیقت این بود که زیرساخت زیادی در نپال که با زلزله ویران شود هم قابل مشاهده نبود!نپال درگیری‌های سیاسی زیادی از جمله قتل خاندان سلطنتی،سقوط سلطنت و انقلاب مارکسیستی و تشکیل جمهوری داشته‌است و ثبات به تازگی در این کشور حادث شده است.رشد اقتصادی برای 2017 حدود 4.8 درصد پیش بینی شده که رقم بالایی است.ولی یک چهارم مردم نپال در زمان نگارش این متن زیر خط فقر هستند و نپال جز عقب مانده‌ترین کشورهای دنیا از نظر اقتصادی است.

نپال نه جاده دارد و نه زیرساخت‌های مناسب حمل و نقل،انرژی و … . ولی در حدود 730هزار نفر از این کشور در سال 2016 بازدید کرده‌اند.نکتهٔ جالب این که کشوری بدون زیرساخت می‌تواند جذب گردشگر داشته باشد حاکی از این است که برای جذل توریست وجود زیرساخت‌های حمل و نقل و … بیشتر بهانه است و توریست‌ها در کشورهای بدون زیرساخت هم پول خرج می‌کنند و مشکل کشورهایی که در جذب توریست‌ها ناتوان‌اند فراتر از زیرساخت است.

اما برآورد شخصی من این است که توریسم خیلی هم منبع درآمد قابل اتکایی در اقتصاد نیست.بسیار تابع فصل و حوادث است.در نپال کارخانه و صنعتی مشاهده نکردم.یکی دو مارک لباس در نپال وجود داشت که در ایران خیلی شناخته شده نیستند(مثلاً مارک شرپا) که برندهای با کیفیتی به نظر می‌رسیدند ولی قیمت‌های بالایی داشتند.غیراز کارگاه‌های کوچک و کارخانه‌های آجرسازی و مصالح خام،صنعت خاصی در نپال مشاهده نمی‌شود.اقتصاد بر پایه توریسم باعث ورود یک سری شرکت‌های خارجی می‌شود که احتمالاً نتیجه مثبت کافی بر زندگی روزمره مردم ندارد.اپراتورهای خارجی تلفن و اینترنت و خطوط هوایی خارجی و … بیشتر جیب مردم کشورهای خود را پر می‌کنند.در نهایت مردم نپال مجبورند در حالت بدوی و بدون زیرساخت کافی که برای توریست‌ها جذاب است و همچنین سقف توسعه و رشد سابقی دارد،زندگی کنند و در بهترین حالت خرج روزمره خود را در بیاورند.حتی من این احتمال را می‌دهم که شاید صنعت توریسم به خاطر ایجاد جذابیت برای توریست‌ها،توسعه را کند نماید!(در شمال کشورخودمان هم شاهد همین توسعه نیافتگی هستیم)

شما در خیابان‌های پایتخت که تردد می‌کنید،متوجه می‌شوید که سیم‌های برق و تلفن و غیره همه روکار در بالای سرتان در کوچه‌ها مشاهده می‌شوند.در پخارا دیدم که خیلی از مردم به آب آشامیدنی دسترسی ندارند و آب را از محل‌هایی که در محلات وجود دارد پرکرده و به خانه می‌برند.

برگشت به تهران:

پرواز از کاتماندو به دوبی ساعت هشت صبح بود.ولی به دلایل نامعلوم پرواز با سه ساعت تأخیر انجام شد.ما شش صبح در فرودگاه بودیم ولی جالب اینجا بود که کارمندان فرودگاه هنوز سرکار خود به‌طور کامل حاضر نشده بودند.کانتر را هم خیلی دیرباز کردند!استاپ ما این بار در دوبی کوتاه بود و نگران بودیم که به پرواز بعدی نرسیم که البته به‌وقت دوبی پرواز یک و نیم بود و ما سه رسیدیم! اما دوبی فلای خیلی اقتصادی عمل کرده بود و پرواز را برای ما نگه‌داشته بود.یک مک‌دونالد رایگان هم به ما دادند .پرواز نزدیک پنج بعد از شهر انجام شد.و بعد از تأخیر زیاد نه شب در فرودگاه امام بودیم.

درباره دکتر علی مرسلی

دکتر علی مرسلی
دندانپزشک – متخصص درمان ریشه – بورد تخصصی اندودانتیکس کرج:خیابان شهید بهشتی جنب شهرکتاب مرکزی ، ساختمان پزشکان نور واحد20/تهران،پل گیشا02188283006

2 نظرات

  1. كامران شفيعي

    بسیارسفرنامه جامع وخوبی بود.لذت بردم.به نکات کلیدی وجالبی اشاره شده

  2. سفرنامه کاملی بود با خوندنش انگار همسفر شما بودم به جز لون‌اصطلاحهای سختش .دلم به حال زنای نپالی سوخت و اینکه با اون اوضاع داغونشون تو جذب توریست موفقند دلم میخواست از سیستم آموزیشون هم مطلب مینوشتین ولی خوب از وضعیت دندانپزشکی که رشته خودتون هست هم مطلبی نزاشتین ان شاءالله سفرهای آتی .موفق باشین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *